|
نازنين گزارش
به اين آواي راديو ما سر ميزنيد؟ راستش من اهل تبليغ نيستم، گذاشتم خودتون آسته آسته باش انس بگيريد اما اين آخرين گزارش که گذاشتم رو دلم نيومد اگر با پادکست صداي جمهوري اسلامي ايران انس نداريد، از دست بديد. خاطرهانگيزترين دوران کودکيتان را بشنويد، اين گزارش را از دست ندهيد... (امکان لينک مستقل ندارم، اسمش برنامه کودک و نوجوان؛ ديروز و امروزه )
پ.ن:
بعضي دوستان از اينکه پادکست بخش کامنت نداره بم خرده گرفتن، که کاملا ايراد به جايي بوده اما راستش خود کست اين امکان را نداره. من هم بلد نيستم که چهطوري مي تونم از جايي ديگه يه بخش کامنت ايجاد کنم (اگر بلد هستيد، به من ياد بديد، بسيار ممنون ميشم) اما من خيلي خوشحال ميشم که شما نظراتتون رو يا از طريق ايميلم يا بخش کامنت صفر بمون بگيد. نظرتون درباره شکل، ساختار و محتوا برامون بگيد. اگر به نظرتون تو موضوعي غلو کرديم، دروغ گفتيم، يا برعکس جلوش داديم، بمون بگيد. اگر يک در ميليون گزارشي به دلتون نشست بمون بگيد، خوشحال ميشيم. اگر يک در صد ميليون به نظرتون پخش يه گزارشي از صداي جمهوري اسلامي ايرن بعيد بود، بازم بمون بگيد... خلاصه بگيد ديگه. آخه هدف من از شکلگيري آواي راديو ارتباط بيشتر با مخاطبان حرفهاي رسانه بوده. پس لطفاً مايي که خودمون رو در معرض مستقيم نقد و نظر قرار داديم، تحويل بگيريد، دوستان...
Posted by s.samani at
Comments (5)
پادکست " آواي راديو"
عشق راديو کار دستم داد...
پادکست " آواي راديو" را با هدف پخش گزارشها و خبرهاي راديوي جمهوري اسلامي راه انداختم. در اين پادکست گزارشهاي خوبي که در خبر راديو توليد ميشه را ميذارم. تلاشم اينه که هر روز آواي راديو را آپ کنم چون خدائيش ما حداقل روزي يک گزارش خوب داريم. خلاصه اينکه راديوي جمهوري اسلامي ايران را وارد دنياي صفر و يک کردم با کلي ذوق و شوق.
آواي راديو را از ديروز درست کردم که با اينکه هنوز خبرش را به کسي نگفتم، مشتريخورش بد نبوده! خو.استم مشتري هاي اينجا هم به اونجا سر بزنن.
اگر در غير مام وطن هستيد که هيچ مشکلي براي استفاده از پادکست نداريد. اگرم از اينترنتهاي پر سرعت وطني استفاده ميکنيد بازم در کمتر از 5 ثانيه فايل دانلود ميشه اما اگر از اينترنتهاي کم سرعت معمول کشور، داريد بهره ميگيريد با عرض شرمندگي يک 5 دقيقهاي وقت براي دانلود گزارش احتياج داريد. کيفيت گزارشها به خوبي آنچه ما در راديو پخش ميکنيم، نيست چون در فضاي وب مجبورم فايلها را ام پي تري کنم، اونم 16 بيت که از کيفيت فايل صدا کمي ميکاهد... اما با همه اين احوال تمام تلاشم را مي کنم در آواي راديو به شما خوش بگذره.
براي استارت زدن آواي راديو با دو تا گزارش متوسط از خودم شروع کردم اما اينجا و اينجا قرار نيست پايگاهي براي گزارشهاي من باشه بلکه همون طوري که گفتم آواي راديو قرارِ نمايي زيبا از آنچه در خبر راديوي صداي جمهوري اسلامي ميگذره، باشه.
Posted by s.samani at
Comments (4)
موافق و مخالف
امروز بعد از کلي روز يه دل سير خوندني خوندم. هر چي خوندم رو با شما قسمت ميکنم، همش برام جالب بود. آخه خيلي جالبه يه موضوع اينهمه تکثير بشه. منم يه چيزي ميگما... خب اينکه بديهيه.
معصومه ناصري (3 تا پست آخر عاليه مثل معمول) اين يکي رو داشته باشيد با کامنتاش که معرکس.
آقاي ارغنده پور و چند نکته درباره حضور رئيسجمهور در دانشگاه کلمبيا
وزير ارشاد سابق هم اين تيتر يک را نوشته
يه شلم شوربايي اين رو نوشته
اين آقا مصطفي شاکي هم اين رو نوشته
نيويورک سان با اين يه جوره دست و پا شکستهاي حاليم کرد که کلمبيايي ها شرمندهاند از رئيسشان
ديگ جالب توجه بود! يعني کامنتاش. ميخوان رئيسجمهورمان را کانديداي 2008 خودشون بکنن! (ما دم خروس را قبول کنيم يا قسم حضرت عباس رو؛ شما پيدا کنيد پرتقال فروش رو)
داور سوت نهايي را دستش گرفته، انگاري! اين هم نظر آقا داور نبوي
هان! صحبتهاي دکتر زيباکلام هم خيلي خوب بود تو جام جهان نما که مکتوبش رو تو بيبي سي فارسي پيدا نکردم:«((
راستش مونيتورينگ محل کارم را هم معذورم:»)) راستش خيلي عالي بود اما لينک کردن اين تي وي و آن تي وي و خبرگزاريها يکم سخته و از وقت اينجانب خارج، پس همينا بسه
Posted by s.samani at
Comments (8)
پيشبيني جديد
كمتر از دو سال از حضور منصور ضابطيان در تلويزيون مي گذره. منصور مرد اول و آخر در گفت وگوهاي ويژه مطبوعاتيه به نظر من. يعني يك نمونه آس. تا ندارد. حالا مدتيه در يك برنامه زنده تلويزيوني برنامه اجرا ميكنه از اون برنامه هايي كه اصولاً مخاطبش زنان خانهدار و شاغله. در اون موقعي كه يا دارن آماده ميشن برن سر كار يا دارن براي همسرشون يا بچههاشون صبحانه آماده ميكنن. در واقع از اون برنامه هايي كه به قول رضا رشيدپور از چشم نقادان به دور ميمونه و هيچ نقاد اون موقع صبح بلند نميشه تا برنامه سلام صبح بخير ايران رضا رشيدپور رو ببينه و بخواد براش نقد بنويسه يا برنامه اين روزهاي منصور رو. اما اجراي همين برنامهها بهترين فرصت براي ترقي در مجموعه صدا و سيماست. ميتونه رضا رشيدپور رو تبديل به چهر محبوب شب شيشه اي بكنه و منصور رو ...به چي؟
اين همون سؤاليه كه دارم اين روزها بهش فكر مي كنم. داشتم فكر ميكردم اين روزها منصور تو كلش چي ميگذره؟ يعني وقتي آقا منصوري كه ظهر به بعد وارد تحريريه هر رونامه اي كه باش كار ميكرد ميشد اين روزا با چه فكري صبح قبل از 5 بيدار مي شه تا سرويس 5 بياد دنبالش تا بره زير دست گريمور كه 6 بياد رو آنتن؟!
منصور به چي فكر ميكنه؟ به اينكه يك برنامه زنده گفت وگويي رو ببره رو آنتن. اين تنها جوابيه كه به سؤال ذهنم مي تونم بدم. هوشمندي همراه با ادب و متانت اون چيزيه كه امثال فرزاد حسني ندارن. كسي كه با همه استعدادي كه داشت خودش زيرآب خودش رو زد. منصور هم هوشمندتره هم مؤدبتر هم خيلي بهتر بلده مچ مصاحبه شونده رو بگيره بدون اينكه بزكي دسته طرف بده يه جورايي با پنبه سر ميبره.
داشتم به اين فكر ميكردم كه يك دفعه اين خبر رو با چند روز تأخير ديدم. مصاحبه منصور ضابطيان با يانگوم. عجب نشونهگيريه دقيقي. مجري "مردم ايران سلام" با پخش اين برنامه به يقين آنچنان به چهره محبوب ملي تبديل ميشود كه در روزهايي بسيار نزديك قطعاً شاهد حضور او در يك مجموعه زنده گفت وگويي مي شيم. هميشه دلم ميخواست بدونم اون چيزهايي كه ميخونم ازش چقدر مربوط به همون لحظه مصاحبه منصور با مصاحبه شونده است چقدر مربوط به اديتش. حالا فكر كنم اين فرصت ايجاد بشه براي من وهمه علاقه مندان مصاحبه هاي منصور.
خلاصه اين هم از آخرين پيشبينيه من. حالا اين دفعه از مسائل سياسي و اقتصادي رسيدم به پيش بيني رسانهاي. اميدوارم تو خاكي نزده باشم. .. البته بعيد ميدونم:»)))
Posted by s.samani at
Comments (3)
قهرمانان زندهباد
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تا ته دنيا هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
برديم.
دو ساعت و نيم بازي نفسگير در 5 ست روان سالم براي هيچکس نذاشته. الان از شدت استرس نميدونم بيهوش بشم يا از خوشحالي...
مبارکه ايراني، قهرماني مليپوشان واليبالي بر همه ايرانيان مبارک
بچهها مرسي، يعني يه دنيا مرسي
Posted by s.samani at
Comments (6)
رسانه يعني قدرت و لاغير
خيلي دلم ميخواست يه مجموعه گزارش تهيه کنم، درباره "رسانه و قدرت" تا نظر کارشناسان روزنامه نگاري و ارتباطات را جويا بشم، حتي با يکي از بچه هاي همميهن هم بعد از نوشتن اين و اين پست حرف زدم اما عمر گران روزنامه کفاف نداد تا ما به نظرمون برسيم. اينجا هم از چيزهايي که تو ذهنم بود، ننوشتم، گفتم ميسوزه. موضوع بلاگي نيست بايد حسابي بهش پرداخته بشه چون از اينکه در قرن 21 برخي دوستان و غير دوستان هنوز دنبال بي طرفي و عينيتگرايي در خبر مي گردن، اونقدر برام عجيب و غريب بود که لازم مي ديدم يه رفرش در آموزههاي کلاسيک دانشگاهي بشه. راستش حداقل از اين جهت که مگر چند تا از آموخته هاي روزنامه نگاري دانشگاهي به کارمون اومده که اين يکي که در کلهمان فرو کردند را اينطوري به چنگ و دندان گرفته و بي هيچ بازنگري با خودمون جابه جاش ميکنيم.
تو فکر گفتن سوژه به ليلا بودم که اين ياداشت از استاد گرفته شد. از اينکه بچههاي رسانه شرق دارن چارچوبهاي آموخته شده رو بهم ميريزن بايد کلي تشکر کرد. من مرسي :»)
خلاصه خوشحالم که ندا به نظر ميرسه يکم از موضع آرمان گرايانش درباره رسانه کوتاه اومده.
Posted by s.samani at
Comments (6)
و اين صداست كه ميماند
خبرنگار حوزه شهري فارس - مريم عزيز - خدايت خير باقي ات دهد. كه صداي مارا نگه داشتي تا اين مديران كلان شهر تهران ديگر هوس تكذيب خبر به سرشان نزند.
گويا ماجرا از اين قرار بوده:
سخنان شهردار تهران درباره احداث خطوط هوايي ريلي بوده نه مونوريل
Posted by s.samani at
Comments (0)
فرهنگي ترين تأثير سهميه بندي بنزين
واي هوار واي هوار
آخرين تأثير فرهنگي سهميه بندي بنزين:
روزنامه عزيز شده 300 تومن.
واي خدا! ديروز وقتي با كلي دلواپسي رفته بودم دم ماهي فروشي نبش سر پل تجريش تا ميگوي ماهيانهاي كه به شكمم قولش رو ميدم ،بخرم، هي دعا دعا ميكردم ميگو گرون نشده باشه با سلام و صلوات پرسيدم آقا ميگو چند؟ گفت: ... آخ جون گرون نشده بود، حتي يه ده شاهي از بندر تا اينجا خيلي حرفهها. شاد و سرمست با نيم كيلو ميگو در دست، رفتم دم كيوسك روزنامهفروشي. هزار دادم. روزنامه ورداشتم. داشتم صفحه اول رو نگاه مي نداختم كه تا برسم به نونوايي سنگكي يه هو چشمم خورد به رقم 300 گوشه سمت چپ روزنامه. شوكه شدم. زود به بقيه پولي كه از روزنامه فروشه گرفتم نگاه كردم ديدم، آخي آقاهه هنوز داره 200 كم مي كنه. انگاري اونم باورش نشده تو مملكتي كه نرخ معمول روزنامه 150 تومنه يكم بيشتر!!! زور داره از خلق الله پول گرفت...
البته تا اين لحظه بر من مكشوف نشد كه اين افزايش قيمت، تحت تأثير مستقيم و غير مستقيم سهميه بندي بنزين بوده يا خشكيده نشدن مهر تعطيلي روزنامه به طور جدي رقيب. پس در نتيجه فقط دريافتيم كه روزنامه گرون شده.
اما اگه سهميه بندي بنزين را جدي فرض كنيم بايد به نگين عزيز كه در همين شماره كه ما را شوكه كرده، گزارشي درباره سهميه بندي بنزين نوشته بگم:
نگين عزيزم!
خدائيش به مواردي در سهميه بندي بنزين بعد از دو سه هفته اشاره كردي كه همان روزهاي اول هم ما شنيده بودم ولي از خبر به اين داغي كه در روزنامه خودت اتفاق افتاده خبر ندادي. ماندهام چطور حرفهاي نه چندان تازه را نوشتي اما از اين نان تنوري فاكتور گرفتي؟! خدائيش تأثير از اين فرهنگيتر در ارتباط با سهميه بندي بنزين اتفاق نيفتاده! راستش بليت سينما و تأتر كه هنوز مثل سابقه :»))))))))))))))))))
پ.ن:
ميبينم كه دماغت رو كردي تو به من مي گي تو كه ميري ميگو ميخري فلان قيمت زورت ميياد روزنامه بخري اينقد؟ خدائيش كه هر عقل سليمه ديگهاي جز تو هم اين پست رو بخونه همين رو مي گه اما من يكم تا قسمتي مطمئنم كه روزنامه گرونه. بيشتر باورم رو هم از پر كردن بيش از 300 پرسشنامه در محيط دانشگاهي دارم كه اگه خدا بخواد ما به روز دفاع برسيم اومديد از نزديك نتايجش رو ميبينيد، نيو.مديدم شايد اينجا گذاشتم. البته من ميگم ايرانيها از نظر تاريخي - فرهنگي معمولاً براي خريد كالاي فرهنگي كمترين درآمد سرانه را حاضر به صرف كردناند كه اين خود يه موضوع خوب براي ريشهيابي است كه من قصد ريشه يابي ندارم اما به شكل رويابي ميدونم كه روزنامه 300 تومني گرونهههههههههههه:»)))))))))))))))
پ.ن 2:
بر ما مكشوف شد! گويا اول و آخر هفته قيمت اينقدري گرفته ميشود. دقيقاً از تاريخ اين تحول مطلع نشدم اما نبايد خيلي گذشته باشد چون هفتهاي 3 بار شرق ميخرم، ديگه اينجورياس ديگه...
Posted by s.samani at
Comments (2)
دو خواندني
يادم نميياد آخرين بار کي مصاحبه اقتصادي به اين بامزگي و خوبي خونده باشم. از اين ادبيات آقاي غنيمي فرد گرفته تا شيطنت اين آقا سيد حسيني در دستکاري نکردن اين ادبيات. خلاصه کلي چسبيد. سطر سطرش رو تا سطر آخر پيشنهاد ميکنم.
اينم کلي چسبيد. چون خودم سؤالش رو پرسيدم اما از آنجا که اينجا راديوست تا رسيدم اداره سريع از بين همه سؤالا پيداش کردم و بدون هيچ توضيحي درباره سابقه خبر چيدمش تا براي اولين تايم خبر پيام و استان برسه، اما دستمريزاد از آقا مهدي که خيلي خوب بهش پرداخت.
Posted by s.samani at
Comments (2)
ادامه پست قبلي
قطعیت ديدگاه درباره یک کس، یک چیز، یک جا نشان دهنده این است که شخص نظردهنده یک عدد بلندگو دستش گرفته و می گوید: من جاهلم. اینکه به آسانی بتوان درباره آنچه که در اطرافمان می گذرد، قضاوت کنیم یا به راحتی استدلال کنیم که کسانی که در فلان مجموعه مشغول به کاراند، نیروهای امام زمان!!!! و نیروهای حزب الله خط ... اند، فقط از یک ذهن ناآرام بلند می شه(همین که من این نظر را دارم یعنی جاهلم ها:»)
شما می گویید صدا و سما جناحی عمل می کند من می گویم مردش هستید ثابت کنید اوضاع این سازمان از سایر رسانه ها بدتر است یا اصلاً اصل حرف را ثابت کنید. فقط اگر یک پایان نامه آوردید که مقایسه ای کرده باشه اخبار این رسانه را با سایر رسانه های موجود کشور و نتيجه پايننامه اين باشد که در فلان موضوع راديو از روزنامه x , y بيشتر جانبداري از فلاني و بهماني کرده، من از اساس حرفم را پس می گیرم. هر وقت آقای خاتمی به این ور و اون ور دنیا سفر می کنه یه زنگ به دکتر صادق خرازی دوست شفیق و رفیق رئیس جمهور سابق می زنم و ماجرای چرا، چی شد، چی کار می کنید رو جویا می شم، یکبار ازش پرسید صدا و سیما در پخش اخبار دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی چقدر ایشون رو مورد نقد قرار داد. خندید و گفت: صدا وسیما رئیس جمهور جدید را بیشتر از لب تیغ می گذرونه با ما بد نبود!!!
می دویند چر ا؟ از همکارانم پرسیدم. و همکار گفت: اون موقع در جامعه این شائبه بود که صدا و سیما علیه آقای خاتمی است و اگر ما می خواستیم عملکردها و شعارهای عمل نشدشون رو مورد نقد قرار بدیم همه عملکرد رسانه ای ما می رفت زیر همین دیدگاه. یه تعداد از سی دی های ضبط شده اون موقع را می آورد و می گوید، گوش بده. گوش که می دم می بینم جل الخالق اینها چه طور سر افتتاح یه مجموعه ورزشی و فرهنگی و.... ارتباط رفتن ( یعنی خبرنگار از همون محل افتتاحیه گزارش می دهد) در حالی که الان که حداقل من هستم اگر سدی هم افتتاح بشه و کارخونه و بیمارستان درجه یکی، هيچ خبرنگار گروه اجتماعي راديو براي پوشش خبر نمي رود و رفتن برنامه هاي پوششي که نان خبرگزاريها و روزنامههاست فقط براي ديدن وزير و مسئول براي پرسيدن سؤال خبرنگار است، مگر که خبر از اهميت ويژهاي برخوردار باشه که اين هم خيلي دير به دير پيش ميآيد...
اینکه شما یه جور تأیید دولت و حکومت را در پخش اخبار می بینید بر می گردد به اینکه ایران است و همین یک رادیو وتلویزیون. اگر اینجا ما بخوایم که دیپلماسی دولت را مثلاً در جریان ملوانان بریتانیایی مورد نقد قرار بدیم چون کانال رسمی کشور هستیم می شویم بلندگوی دولت حالا اگر ساز مخالف بزنیم می شود تف سر بالا. اصولاً اين رسم رسانه هاي دولتي است حتی در کشورهایی که چند صد تا صدتا کانال خصوصوی دارند کانالهالی ملی شان رفتار رسانه ای مشابه ما دارند. وقتی اسکای نیوز در جریان ملوانان بریتانیایی ره به ره فیلمهای خانوادگی زن ملوان (فی) را پخش می کند، کسی نمی گوید بابا کجای دنیا رسانه برای پخش یه خبر می رود فیلم خانوادگی طرف را می گیرد و در يک رسانه خبري پخش ميکند که شما کرديبد که اگر ما ميکرديم هيهات؟! مرگ خودم که این مدت که کنسولگرهای ایرانی در اربیل دستگیر شدن بودن ما این کار را نکردیم و فقط گاه به گاه یاد مردم انداختیم که این شده و....
اينکه ما اينجا امکاناتي را داريم که ديگران ندارند را اصلاً قبول ندارم و اينکه اين موضوع فضاي غير رقابتي را ايجاد کرده. يک جور تفاوتها در ويژگيهاي هر رسانه وجود دارد اما اينکه هر رسانه کدام يک از اخبار را برجسته کند ديگر به سليقه آن رسانه برميگردد. ما همکاري داريم که 5 روز است ماجرا طوفان گونو را پيگيري مي کند و مردم از روستاهاي مختلف به ما زنگ مي زنند و مشکل بي آبي و دردهاي ديگشون را ميگن و گوشه چشم همکارم خيس مي شود و وقتي مرد پشت خط ميگه: آقا ممنونم که به درد ما مي رسيد بهش ميگه آقا من شرمندم که نميتونم براتون کاري کنم ما فقط مي تونيم صداي شما را به گوش اونهايي که بايد بشنون برسونيم. وقتي هم گوشي را مي گذارد، ميگويد: بيآبي مردم شده نون ما! شغل به اين باشرفي ديديد؟! اين انتخاب و درواقع اين برجستهسازي در انتخاب خبر به سليقه خبرنگار و حتي گاه دردهاي رسالتي او برميگردد. اما اگر فلان روزنامه اين خبر را در حد يک خبر معمولي پخش مي کند من به عنوان خبرنگار راديو به او خرده نميگيرم، چون مي دانم او سيستمي را با کلي هزينه راه انداخته تا مخاطب هدف را نشانه بگيرد که مي تواند مردم روستاي شهرداد کهير نباشن اما مناظره فلان دبير حزب با فلان دبير حزب باشد... پس من او را به سانسور، کوتاهي در پخش عمق يک خبر و پخش نکردن واقعيتها و جعل اخبار متهم نمي کنم، فقط يادم ميآيد او هزينه سنگيني براي درآوردن رو.زنامه اش مي پردازد پس...
من دفعه قبل هم گفتم، من درجايگاه دفاعيه از راديو اينها را نمي نويسم هدفم اين است که نگاه کارشناسيتر و علميتري را به اين رسانه جلب کنم. شايد اگر فقط يک نفر پس از نوشتن اين دو پست، راديو را وارد زندگي رسانهاي خود کند و پيگير اخبار باشد و در آنها دقت کند، مرا بس کند. راستش من که در تحقيق پايان نامهام ميزان استفاده دانشجويان از تمام رسانههاي موجود داخلي و خارجي را سنجش کردم، بر اساس مستندات يک تحقيق ميداني ميگويم: شما راديو گوش نمي کنيد ونميکنيد و نميکنيد اما نظر ميدهيد، نظر ميدهيد و زياد نظر ميدهيد...
من باز هم ميگويم: اينجا کلي ايراد دارد، اول از همه برخورد سليقهاي مديران در پخش اخبار که خودش به مرور تبديل ميشود به خط قرمزهاي ننوشته که با رفتن و آمدن يک مدير جاي يک مدير ديگر، تبديل ميشود به نقاشيه خط قرمزها. راستش گاهي کشيدن اين خطها و مرزشان بين يک مدير و معاونش فرق ميکند، مثلاً اگر روزي مدير باشد و معاون نباشد، ممکن است معاون اجازه پخش خبري را ندهد اما اگر مدير بود، ميگفت: ايرادي ندارد! دوم کم اطلاعي بخش عظيمي از پرسنل اينجا که شدهاند دبير خبر و خبرنگار که گاه سوتي مي دهند، خفن اما من ميگويم اينجا که هستم رسانه است و همين براي من خبرنگار بس است. يعني اگر براي رسانه وفقط رسانه حرمت قائليد اگر روزي به شما گفتند، بيا اينجا و بنشين با همه اين محدوديتها و ايرادات کار کن، با نه گفتنتان در حق اين رسانه ظلم نکنيد. با دوري کردن چيزي تغيير نميکند اما اگر بياييم و بمانيم و نترسيم، يقين دارم به مرور ميتوانيم سر منشاء تغييراتي شويم.
پ.ن:
بعيد ميدانم که کسي عادل فردوسيپور را دوست نداشته باشد. او مي توانست اينجا نيايد تا نودي هم به يقين ساخته نشود.
رشيدپور با همه ايراداتي که چه از نظر اجرا و چه از نظر اطلاعات دارد، اجرايش به دل مي نشيند و توانسته منشأ تغييراتي در اجراي سيمايي شود. ميتوانست نيايد و اين شب شيشهاي را هم نداشته باشيم ( راستش گيوه کهنه در بيابان نعمت است.) ابرنامه افروغ و رفيقدوست را دوس داشتم بهخصوص وقتي از رئيس جمهورها پرسيد. نظر اين دوتا درباره احمدينژاد جالبه و خواندنش حتي اگر شنيدينش به نظر من باز هم جذابه.
Posted by s.samani at
Comments (3)
الوعده وفا
چند روزه دارم با خودم کلنجار مي رم که به وعده وفا کنم، اما امان از تنبلي که تا الان مانع شده بود. خلاصه گفتم، نوشتني را بايد نوشت، پس بنويسم. از همين الان بگم احتمالاً يه پست طولاني مي شه اگه مي يون راه ديدم که خيلي طولاني مي شه، چند قسمتياش مي کنم که شما هم کسل نشيد و حتماً همه مطالب را بخوانيد.
بسم الله ...
قرار بود از ساختار اينجايي که هستم، بنويسم. بنويسم که من مطبوعاتي وقتي آمدم اينجا چه چيزهايي ديدم که با نگرشهاي قبليام فرق داشت و مرا عاشق اينجا کرد...
واي خدا از کجا شروع کنم :«(
آهان از اينجا شروع مي کنم که بيشتر شما الان دماغتون رو گرفتيد و مي گيد، پيف پيف پيف اينجا که تو هستي بو مي ده! جاي خوبيه مگه نه! راستش منم قبل اين که بيام اينجا دماغم رو با گيره لباس گرفته بودم :») من تلاشم را ميکنم تا گيره را از دماغتون باز کنم تا شما يکم بوهاي نزديک به واقعيتتري رو حس کنيد نه بوهايي که در حافظه شما انباشت شده...
ناآشنايي با ساختار يک رسانه يعني همان محدوديتها و امکانات، اولين دليل بدگماني و دافعه است. پذيرش درباره ميزان امکانات و محدوديتها هم بهترين فرصت براي دور شدن از نقد غير منصفانه است.
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران يعني چه؟ يعني کجا؟ يعني چگونه؟ يعني چه کسي و چه کساني؟ و يعني ...
براي کوتاه شدن مطلب از نوشتن درباره ويژگيهاي راديو به عنوان يک رسانه ميگذرم و به آن بخشي مي پردازم که احتمالاً محل اصلي خردهگيريهاي شماست.
صدا و سيما در پخش اخبار گزينشي عمل ميکند.
من اين نقد را قبول ميکنم و با پذيرش کامل اين انتقاد، شما را يک سر به تحريريه روزنامه، خبرگزاري يا هر نشريهاي که در هر جاي اين دنيا در آن فعاليت ميکنيد، ميبرم... الان پشت سيستم نشستهايد و قرار است، گزارشي بنويسيد يا حتي خبر يه برنامه پوششي را تنظيم کنيد يا يه... اِ اِ اِ صبر کن، ناقلا! من نديدم تو داري چي مي نويسي اما از همين جايي که نشستم، دارم ميبينم تو هم در نوشتهات سياستهاي کلي مجموعهاي که پذيرفتي در آن کار کني را رعايت ميکني و هم ديدگاههاي شخصيت رو! البته طوري که همسو باشن وگرنه ميندازنت بيرون و حالا حالا ها بايد بدويي تا يه جاي ديگه براي نون در آوردن پيدا کني:»)
داستان سفرمون رو همين جا نگه داريد و بياين بريم جايي که من الان نشستم. اينجا صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است. اينجا تنها رسانه ملي اين خاکِ پاک است. ميخوام درباره ابعاد اين ملي بودنِ، يکم براتون بگم. يه روستايي وجود داره اسمش تمگران ِ از توابع شهرستان قلعگنجم هست. در اين روستاي محروم، صداي خبرنگارهاي جايي که من هستم مي ره اما صداي خبرنگارهاي خوب و باسواد روزنامه مورد علاقه من نميره. آخه اصلاً نمي شه که بره. ميدوني چرا؟ حتماً مي دوني. بگو 300 هزار تا تيراژ داره. چرا 300 تا؟ بگو 400 تا. نه بابا اصلاً 500 هزار تا تيراژ داره. اما اين تعداد ميدوني کجاها ميره؟ به چند دليل به يه جاهاي مشخص. اولاً تعدادشون نسبت به جمعيت کشور کمه. دوم هزينه جابهجايي زياده براي صاحب رسانه صرف نميکنه. تازه اگه کسي پيدا شه که ببره! سوم که از همه مهمتره اينه که آيا خواندن روزنامه همميهن در يه روستاي دورافتاده هدف صاحبان اين روزنامه هست و اصلاً اگر فرض محال هم هدفشون باشه آيا آن روستايي که به نان شب محتاج است، توان خريد روزانه يک روزنامه را دارد؟! اين برد واقعي يک روزنامه است اما راستش فقط يه تايم از خبر راديو پيام بيش از 1 ميليون شنونده داره... حالا اگر انصاف داشته باشي متوجه ميشي کار کردن در چنين فضايي خيلي سختتر از اون چيزيه که تا الان بهش فکر ميکردي.
فکر کنم بايد چند تا مثال بزنم: يادمه بعد دستگيري چند تا از دوستا سر اين ماجر ا به همکارم گفتم بابا بيانصاف ساقي يه موقع سردبيرم بوده. يه خط خبر رد کن. اين مثال را تو دستاتون نگه داريد تا بگم يه چنين موضوعاتي چرا پخش نمي شن. دو تا دليل اصلي داره.
اول اينکه همکار عزيز مي گه: خانوم ساماني اين خبر روزنامهايه چون اينها گروه کوچکي از جامعه هستند اونهم اغلب پايتخت نشين که مردم بيشتره بيشتره کشور از فلسفه وجودي اونها خبر ندارن و تو که مي دوني چقدر فرصت ما براي پخش خبر کمه. اينو مي گه اما من اصرار ميکنم که حالا يه خط که مي شه. سرش رو ميندازه پائين و ميگه اجازه پخش نميگيره (اين همان محدوديتي است که شما هم به شکلهاي ديگه باهاش مواجهيد)
يه مثال داغ ديگه: الان چابهار در انتظار يه طوفان با سرعت 200 کيلومتره. همه اينجا بسيج شدن تا از هر مقام ومسئولي که پيدا مي کنن درباره موضوع بپرسن. احتمالاً اين خبر تيتر يک روزنامههاي کشور نيست. ( اين مي شه تفاوت کارکردي رسانهها با هم)
اي واي تا اينجا که من هيچ حرف جديد نزدم شما هم تو درساي دانشگاهيتون از فيلتر و دروازه باني خوانديد اما ... اما فقط خوانديم يعني در موقع استفاده از علم همه آنچه را که خوانده بوديم به باد فراموشي سپرديم و يادمون مي ره مگر مي شه رسانهاي وجود داشته باشه که در پخش اخبارش گزينشي عمل نکند! اصلاً اگر چنين باشد که با اصل اصلي تولد رسانه که مجموعي از اهداف است، مغايرت پيدا مي کنه. پس چرا نبايد اين گونه باشد؟! مگر تلويزيون ملي فرانسه و اسپانيا و ...جز پخش خبرهاي کاملاً رسمي کار ديگهاي هم ميکنه (چالش وارد رسانههاي خصوصي مي شه در همه دنيا)
از اين بحث مي خوام بگذرم و مي خوام شما را ببرم نزديکتر. يعني نزديک خبرنگارا. ميگن بين يه عالم بد يه معمولي عالي مي شه همينه. من خوب نيستم. اما واقعيتش اينقدر خوب اينجا وجود نداره که من خوب به نظر مي رسم!
يکي از نقدهايي که به اين ساختار مي شه، به تنظيم و نگارش خبرها برميگرده. اول اين رو بگم که منبع ما براي پخش اخبار همان سايتها و خبرگزاريهايياند که شما استفاده ميکنيد اما در برون داد شما با تفاوتهايي روبه رو مي شيد. اين موضوع هم مثل موضوع قبلي دو دليل دارد. پس من با پذيرش کامل نقد شما ازتون مي خوام که دوباره سفري داشته باشيم به تحريريه ما. چند تا خبرنگار مطبوعاتي مي شناسيد که در يک روزنامه بيش از 20 سال سابقه کار داشته باشه و در شرف بازنشستگي باشن؟! وقتي انقلاب شد يه آدم هايي در قالب کارمند که سمت شغليشان خبرنگار بود در اين مجموعه مشغول به کار شدن و هنوزم هستن. انصاف اگر داشته باشيد. حق مي دهيد که اين افراد، کارمند صدا و سيما باشن نه خبرنگار و حق بدهيد، ورود چند خبرنگار جوان جان تازهاي به اين مجموعه وارد کرده که البته با کش و قوسهاي فراواني روبه روست و تا بتواند عامل تحولي عظيم بشود زمان مي برد و بايد کلي گاردها را شکاند. تازه اگر يکم هم بيشتر انصاف داشته باشيم مي بينم که در دانشکده هايي که در عرصه رسانه فعال اند دريغ از يک جزوه کامل درباره خبرنويسي راديو تلويزيون. حالا با اين همه آشفتگي بايد انتظارمان متناسب با شرايط باشه و بپذيريم آنچه را که هست و تلاش کنيم براي تغيير. و اگر واقعاً دلمان تغيير بخواهد خودمان را از جايي که نقدش مي کنيم دور نميکنيم بلکه دنبال آن مي رويم که با ورودمان سر منشاء يه تغيير آنهم از جنس کوچک باشيم. يا اگر نمي توانيم بيايم از بيرون آنگونه به نقد مي نشينيم که باعث اصلاح شود نه تخريب.
چند تايتان به من بگوييد ساعت پخش خبرهاي راديو جوان کي است؟ خدا وکيلي اگر بدانيد. خيلي گوشتان به راديو خورده باشد. آن موقع ها بوده که سوار تاکسي بوديد! اما همين که از شما بپرسن نظرتون درباره خبرها چيست؟ تا الا ماشاءالله نقد مي کنيد. يک نکته براي تشخيص علم . خبرنگار واحد مرکز خبر در برنامه انتخاب دکتر شکرخواه به عنوان استاد پيشگام روابط عمومي الکترونيک از استاد مي پرسد: نظرتون درباره اخبار صدا و سيما چيه؟ دکتر ميگويد: بايد تحليل محتوا شود. خبرنگار از دکتر ميخواهد يک نظر کلي بدهد. اما باز هم پاسخ دکتر به سماجت خبرنگار همان پاسخ اول است و ميگويد: تا تحليل محتوا انجام نشه نمي توان نظري داد. اما خيليها اين نظرها را با قاطعيت مي دهند! و من نيم دانم از کجا درش ميآورند؟!
اينجا کلي ايراد داره. من نمي گم، نداره اما باور کنيد کار کردن در اين مجموعه سختتر از آن چيزي است که شما به آساني به قضاوت آن مي نشينيد. به قول يکي از همکاران: خانوم ساماني بعضي ها در يک رسانه آزاد و ليبرال کار ميکنند و مي تونن هر چي دلشون بخواد را منتشر يا پخش کنن اما ما تو سختي کار ميکنيم جايي که از پخش يه خبر 4 خطي که تونستيم از خط قرمز ردش کنن يه هفته خوشحاليم. خانوم ساماني اينکه کريستين امانپور روبه روي هاشمي، خاتمي و احمدينژاد بشينه و هر چي دلش مي خواد رو بپرسه، هنر نيست. هنر ماله تواِ که بتوني از عملکرد فلان سيستم و دستگاه نقد کني و همه محدوديتها را هم حفظ کني. خانوم ساماني امثال امانپور و گنده تراش تو دنيا اگر بيان اينجا که تو داري گکار مي کني مثل يه عقاب مي مونن که همه پراش کنده م يشه و ديگه ياراي بال زدن نداره يا يه قوي قشنگ که بر م يگرده به دوران جوجهگي زشتش. اما تو. تو که ياد گرفتي با هزار تا مانع خوب باشي اگر جايي رو که اونها درش هستن رو بت بدن مثل يه بچه قو زشت مي وني که زيبائيت چشمها رو خيره مي کنه يا يه بچه عقاب که بزرگ مي شه اونقدر که عظمتش نفس رو در سينه حبس ميکنه. تو مي توني در سختي و محدوديت لذت کار کردن را بچشي. اين کار هر کسي نيست.
يعني تا اينجا همراه من اومدي! خدائيش اگه تا اين خط آخر رو خونده باشي يه دستمريزاد اساسي داره و يه خسته نباشي چون واقعاً همين که اين پست را سيو کنم ديگه محاله خودم بتونم يه بار ديگه بخونمش. پس اگر اشتباه داره ببخشيدم: »)
پ.ن:
من چون در صدا هستم هر چه نوشتم فقط نظر من درباره اين مجموعه است. آنهم بخش خبر يعني معاونت سياسي صدا و سيما که کاملاً از بخشهاي ديگر صدا _ صفحات لايي روزنامههاي خودتان_ منفک است.
Posted by s.samani at
Comments (9)
من، قالیباف و خاطرات من
این ماجرای درگیری بنده با قالیباف بهتره یکم توضیح داده بشه. شهردار تهران بعد از افتتاح باغ موزه هنر ایرانی با اصرار من برای پاسخ به تخلف 330 میلیاردی مدیران کمیسیون ویژه مواجه شد. این سوال اونقدر این آقا را عصبانی کرد که تهدید کرد آی سی کردر را از من می گیرد بعد بادی گاردهای آقا شروع کردن به کشیدن و هل دادن من که بارها من به اونها می گم من رو نگیرید چون من سوالم را می پرسم اما گوششان بدهکار نبود که دوباره مرا تهدید به گرفتن ضبط می کنن که در این لحظه من عصبانی می شوم و می گویم تو بی خود می کنی مگر تو کی هستی اما آنها باز به رفتار خودشون ادامه می دن که من داد می زنم دست به من نزن آقااا... خلاصه این کش و قوس آنقدر ادامه پیدا می کنه که قالیباف به طور صریح می گه حاضر نیست به این سوال جواب بده. ( همه این گفت وگوها! ضبط شد) رسیدم جام جم. با تنی که 4 ستونش از شدت عصبانیت و هل داده شدن می لرزید. نوار کشیده شد. سردبیر کشیدم کنار وگفت: سامانی اگر این درگیری بین من و قالیباف افتاده بود حتما کارش می کردم اما برای تو می ترسم تو لبه تیغ وایسادی. با هماهنگی هم بخوایم بفرستیم ممکنه نذارن. پس خودت بهم بگو دوست داری کار بشه؟ گفتم: حتماً. سردبیر با مسئولیت خودش ساعت یه ربع به دو برد رو آنتن خبر شبکه پیام. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که مدیر کل خبر پخش رادیو بعد از شنیدن خبر گفت: مصلحت نیست دیگر پخش بشود. اما همان یکبار کافی بود تا ماجرا در شهر بیچد. من فریاد می زنم که صدا و سیما را عاشقانه دوست دارم چون 5 سال در مطبوعاتی قلم زدم که ادعایشان طبق طبق است اما .... یادم می یاد حدود 5 سال پیش بود که دبیر تحریریه یک نشریه تخصصی کتاب بخاطر اینکه من از جناب قلم چی پرسیده بودم: آقای قلم چی کتابهای شما بجای تربیت دانش آموزان علم محور آنها را حافظه محور می کندو ... کلي شاکي شده بود به طوري که وقتي يکي از دوستاي فابریکم را دیده بود بهش گفته بود تو هم با اين رفيقت! قلم چی بهم زنگ زده آخه این رفیقت رفته بهمان و فلان پرسیده!!! (هیج وقت این حرکت و این جمله که آغاز کار کردنم در مطبوعات بود یادم نمی ره) هزار بار از خودم می پرسید اولاً مگه سوال بدی پرسیدم دوماً اصلاً این مردک مگه کیه که تو حاضری پشت من رو بخاطر اون خالی کنی. یادم می یاد در یه نشریه حوزه آی تی بخاطر کاشف به عمل آوردنم از یه ناهماهنگی در وزارت آی تی کلي سردبيرم تشويقم کرد اما همون آدم بعد از اينکه مسئول وقت آن جريان بهش زنگ زد وبه چاپ اون خبر اعتراض کرد! آقاي سردبير به بهانه یه گاف انداختم بیرون. اکثر خاطرات من در مطبوعات پر است از این فرهیختگیها. به طوری که این روزهای آخر اگر کسی درباره من می پرسید احتمالاً من یک خبرنگار عجوز مجوز خوانده می شدم. حالا بعد از گذشت سالها از این ماجراها می دانم مشکل کجاست یا حداقل مشکل من کجا بوده.
هل نشوید. درایت در انتخاب، افسارتان را برای اشتباهات کلان می گیرد. کار کردن با کسانی که بیشترشان یا از خودم کوچکتر بودن یا هم سن یا یک سال دوسالی بزرگتر بودن، آسیب جدی به من زد. خیلی از دوستام خیلی در دنیای مطبوعات پیشرفت کردن چون موقع انتخاب علی اکبر قاضی زاده را با همه بدخلقی های مرسومش انتخاب کردن. چون در حوزه اجتماعی مثلاً رفتن با آقای خلیلی کار کردن و دیگران که بزرگ اند. من به بزرگی معتقدم. به انتخاب بزرگی معتقدم. معتقدم که کسی که آنرا برای زندگی حرفه ای (حتی شخصی ) انتخاب می کنی باید آدم گنده ای باشه وگرنه اگر تو به راهی که می روی ایمان نداشته باشی و عاشقش نباشی، می روی و دیگر پشتت را هم نگاه نمی کنی. البته من هم خیلی از چیزهایی که الان بلدم صدقه سر همان دوستهایم دارم اما باور کنید می توانستم خیلی خیلی بهتر باشم اگر آنها همه کودکی هایم را همه انرژی ام را همه یکدندگی هایم را مادرانه یا پدرانه نگاه می کردن.
بگذریم. راستش تشویق مادی و معنوی بخاطر سرتقی من دربرابر قالیباف دلیل این فلش بک بود.
پ.ن:
شهردار تهران عذرخواهي کرده البته يادش رفته که فيلم اين مراسم ضبط شده و ايشان اصلاً براي پاسخگويي به هيچ خبرنگاري لحظهاي هم نايستاده و من تنها سعي مي کردم در لحظاتي که مناسب مي ديدم پاسخ سوالم را بگيرم و هيچ بزرگنمايي هم صورت نگرفته چون انچه پخش شد صداي واضح ايشان و همکارانش بود.
Posted by s.samani at
Comments (22)
رسانه جَلب
هم تو روزنامه کار کردم هم خبرگزاری هم هفته نامه. خلاصه به قدر کفایت با رسانه نوشتاری آشنا هستم که بتونید به دیدگاهم درباره رادیو اعتماد کنید.
رسانه ای پدرسوخته تر از رادیو بوجود نیامده، تاکنون. این رسانه قابلیتهایی داره که در هیچ رسانه ای نمی تونید ذره ایش را پیدا کنید البته که هر رسانه ای مشخصه های خاص خودش رو داره اما این از جنس دیگری است از جنس خرده شیشه دار. حالا مستند حرفم چیه؟
شما با دولتمردی، مسئولی، مقامی و خلاصه با کسی حرفی می زنی. اگر بخواهی در رسانه مکتوب شیطنت کنی، فردا خرت را می گیرن که من این رو نگفتم و گیس و گیس کشی می شود و اما در رادیو. او حرف می زند و شما صدای ضبط شده ای را داری علاوه بر کلی شیطنت که در موقع ادیت می توان انجام داد یعنی همان سبک هرم وارونه خبر نویسی که جمله اول را آخر و جمله وسط را اول و...ویژگی ای در این رسانه است که او را از سایر دوستانش متمایز می کند: این رسانه به تو امکان می دهد جمله های نگفته ای را خلق کنی!!! یعنی می توان واژه به واژه جملات را قیچی (کات) کرد و کنار هم چسباند تا یک جمله جدید درست شود؛ یا حتی یک خط را به خط دیگر چسباند تا یک پارگراف جدید بوجود آورد و دیگر آن بخت برگشته ای که گول خورده و با تو صحبت کرده باید تا قیامت بدود که والا بلا من این رو نگفتم...
البته این رو بگم خلق یک جمله با چسباندن واژه ها با وجود اینکه این رسانه این امکان را دارد، مرسوم نیست ولی خلق پاراگراف کاملاً مرسوم است، یعنی اغلب جملاتی که شما در گزارشهای چالشی و مچ گیرانه در رادیو می شنوید از یک عملیات کپی، کات و پست بوجود اومدن که فقط گزارشگر از فرآیند تولد اون باخبره.
این پست برای اون برخی از دوستان است که مارو ندیده یقه می کنن و می گن برو بابا تو هم با اون رسانه از کار افتادت! ( من می دونم که شوخی می کنن پس شما هم جدیش نگیرید :) )
Posted by s.samani at
Comments (3)
هیهات
دائی جان! کجائی؟
دائی جان! تازه می فهمم اون جمله معروفت رو باید طلا بگیرم و قاب کنم.
دائی جان! امان امان از این انگلیسیها.
دائی جان! من دیگه حالا مطمئنم که اگه چاه توالتم هم بگیره کار، کاره این انگلیسیهای پدر سوخته است.
دائی جان! کجائی ببینی چه الم شنگه ای برای پدرسوخته گری خودشون به پا کردن.
دائی جان! نیستی ببینی چه جوری دستِ پیش رو گرفتن که پس نیفتن...
من با دائی جان ناپلئونم موافقم، چون حداقل در سالهای اخیر هیچ حرکت غیر پدر سوخته بازی از این بریتانیای کبیر ندیدم. اما مثل روز برام روشنه که اکثر مهمانان این خانه رفتار ایران را در جریان ملوانان بریتانیایی مورد نقد قرار می دن! و در این جریان رفتار سیاسی و رسانه ای دولت خودمان را محکوم می کنند، فارغ از اینکه در دنیای سیاست هیچ کشوری نه به دنبال احقاق حقوق اشخاص حقیقی متبوع خود است و نه دغدغه های بین المللی ( سوء استفاده از مصادیق و عناوینی چون حقوق بشر که من بش می گم ژیگول بازی سیاسی) دارد. سیاست چه برای حاکمان کشور ما چه بریتانیایی ها چه آمریکائی ها و... یعنی _ حفظ قدرت _ افزایش ثروت _ منافع حزبی که اکثر مواقع در اکثر تحلیلهای سیاسی این یک قلم را از قلم می اندازیم و گاه فرض را بر این می گیریم که زن بابای دلسوز تر از مادری وجود دارد، که می خواهد مام وطن را در آغوش بفشارد!
دائی جان تو بگو! اگر آنها دنبال منافعشان هستند؛ عیبی دارد، ما نیز دنبال منافعمان باشیم؟! (وصد البته با شما موافقم که در مملکت چند صد صدائی ما باید یک جریان فکری راه انداخت تا به اشتراک معنی در واژه منافع ملی رسید:) )
Posted by s.samani at
Comments (1)
دوست عزیز! تو دیگه چرا؟
خیلی مهم نیست. یک غلط املائی و یک غلط انشائی! اما وقتی پای ابررسانه به میان می آید یکم جای تأمل پیدا می کند، البته فقط از نظر من که هزار هزار ممکن است اشتباه باشد.
موافقت با حضور احمدی نژاد در شورای امنیت (روسیه نوشته شده روسینه)
انتقاد شديد مامور سابق سی آی ای از کاخ سفيد (اینهم غلطش در لید صفحه اول بود که چون آپ می شد، گذاشتمش همینجا تا در نرفته!)
مامور سابق سی آی ای، در کنگره آمريکا دولت جورج بوش را متهم کرد که با 'بی دقتی و بی ملاحظگی' هويتش او را فاش کرده اند.
پ.ن:
امان از این رسانه که آدم را ساعت شش صبح به چه کارها وادار می کنه...
Posted by s.samani at
Comments (1)
صدايم را نشنويد، لطفاً
صدايم خوب نيست! يعني به درد گويندگي نميخورد. ناراحتم. غصه دارم. هر روز صبح با عذاب اليم ميرم سركار. همش ميترسم ظهر يه چيزي بخوانم و شنوندهها زنگ بزنن و آبروم را ببرن. بهم بگن بيسواد. چون مثلاً يك كلمه را اشتباه تلفظ كردم (والا من هيچوقت به فكر يادگيري تلفظ صحيح كلمات نبودم با چشمام كه ميخواندم و معنا را ميفهميدم ديگر كاري به كار تلفظ صحيحش نداشتم! غافل از اينكه روزي بايد همه اين كلمات را درست تلفظ كنم وگرنه آبرويي برايم نميماند) شايد باورتان نشود اما مردم زنگ ميزنن فقط بخاطر اينكه مثلاً كلمه دنيا را دنييا خواندم يعني با تشديد تلفظ كردم! آبروريزي راه مياندازن كه نگوئيد و نپرسيد. (حالا حساب فحشهايي كه در طول روز بهخاطر يه اشتباه محتوايي شنيده ميشود را خودتان محاسبه كنيد تا شايد سختي كار دستتان بياد)
بهم ميگيد، دوست داريد صدام را بشنويد و من از گفتن اينكه كي و كجا صدام درميياد طفره ميرم. اما باور كنيد اصلا دلم نميخواد جز مخاطبهاي هميشگي راديو كه نميشه جلوي استفاده اونها رو از اين رسانه گرفت، كس ديگري به جمع شنوندههاي صدام اضافه بشه، البته همه اين سختيها به كمك همكارهام قابل تحمل ميشه. نوارهاي روزهاي اولي كه خودشان آمدند را مي گذارند تا بشنوم كه بفههم اونها هم مثل من بد بودن و حتي شايد بدتر و يادم مي اندازن كه عادل فردوسي پور افتضاح بوده و افتضاح اما حالا شده عادل. اونها دارن به من فرصت ميدن كه يك خبرنگار خوبه راديويي بشم ومن از اعتمادشان لذت ميبرم.
رسانه ملي! باور كنيد، آنقدر دنيا رسانه ملي يعني همان راديو وتلويزيون با روزنامه و خبرگزاري فرق مي كند كه حتي نميتوانيد تصورش كنيد. شما با خيل عظيمي از آدمها مواجهيد كه بينشان هم آدمهاي فرهيخته است هم آدمهاي كم سواد و حتي بيسواد. خيلي از ايرادهايي كه ما از بيرون به اين رسانه ميگيريم عملاً گريز ناپذيرِ اونهم بخاطر تركيب مخاطبان. يه خبرهايي را واقعا نميشه در اين رسانه گفت چون مثلا در روستايي مثل ابرقو چنين چيزي شنيده نشده و دغدغه آدمها نيست، پس انتخاب خبرها و سوژهيابي بسيار متفاوتِ البته به جرات ميگم و دفاع ميكنم از صدا و سيما چون به مراتب از روزنامههاي فعلي نسبت به خيلي از وقايع بيشتر واكنش نشون ميده (با همه محدوديتيهايي كه در ظاهر و باطن داره) ميتونم روزانه به دهها مورد خبري كه كاملا جنجال برانگيزه و روزنامهها، بيتوجه از اون گذشتن اشاره كنم كه در راديو يا تلويزيون به اون اشاره شده، شايد حداقل، اما شده. شايد به گوشه و كنايه اما زده شده. ميتونم به جنگ سردبيرها اشاره كنم كه گاهي حاضرند براي پخش يك خبر توبيخ بشن اما خبر را بفرستند! اينها جوانهايي هستند كه به تازگي در سيستم صدا و سيما وارد شدند و خوش ذوق هستند و خبر و كارشان را دوست دارند و گاهي آنرا ميپرستند و وقتي ميتوانند خبري ويژه و از خط قرمز رد كرده اي را پخش كنند تمام دنيا در كف دستشان است. اينها را خيليها نميبينند اما من ديدم و ميبينم و از اين موضوع و از اين تجربه خوشحالم، خيلي زياد.
Posted by s.samani at
Comments (5)
آن سوی صدا
این روزها بشنو بشنو بخون نشسته جایه بخون بخون بنویس. به توصیه سردبیر بی بی سی گوش می دم تا درست خوندن را یاد بگیرم. سین چقدر با تکیه می گی. حالا گفتن سمیرا سامانی اما دلیل نمی شه اینقدر روش فشار بیاری. والله این کلمه با بقیه فرق خاصی نداره که هر جای به جا و نا به جا با این استرس تلفظش می کنی...
سردبیر امر کرده از شنبه 30/7 بریم اداره تا رادیو بی بی سی فارسی (زنده) گوش بدیم... آخه الگویه خوبیه برای بالا بردن تواناییهای صدایمان.
Posted by s.samani at
Comments (5)
یاد گرفتم!
بالاخره تونستم. یعنی بالاخره تونستم از نرم افزار ساندفورج (sound forge) استفاده کنم. این همون نرم افزاری که به تو امکان می ده صوت را تنظیم کنی. صوت تبدیل به خط می شه و بعد این امکان را به تو می ده که یک جمله یا حتی یه کلمه رو جابه جا کنی و هرجا دلت می خواد بذاریش!!! و کلی امکانات دیگه... البته در خبرنگاری رادیو یک چیزی اصله: هرچقدر مصاحبه گر تواناتر باشه، مصاحبه صوتی بهنر تنظیم می شه چون روی کاغذ که معلوم نمی شه طرف چی گفته و شما چی شنیدید!!! پس اختیارات زیاده.
بهتر شدن یه جورایی به میزان توانایی شما در سریع فکر کردم و سریع فکر را به جمله درآوردن ربط داره... جمله را قبل از به زبان آوردن خیلی سریع مزه مزه کن تا نه کم بیاری نه اشتباه کنی...
خدا اموات این سردبیرم را بیامرزه! اگر به من بود که حالا حالاها از تنبلی پاهام به یادگیری قفل نمی شد. گاهی لازمه در، روی آدم قفل شه و تا یاد نگرفتی در، رویت باز نشود. این هم یک نوع شیوه تربیتی برای آدم های تنبل است، دیگه.
Posted by s.samani at
Comments (0)
بريم مدرسه
همين چند وقته پيش كه داشتم مطالب كليات كتاب ماه را تهيه ميكردم به پيشنهاد آقاي مختاريان قرار شد، در يك مجموعه باكس، انواع چاپ از قديم تا الان را معرفي كنيم. به پيشنهاد خود استاد رفتم مجله صنعت چاپ براي ديدن مرتضي تفرشي (اوجي) تا از اين چاپهاي منسوخ و موجود سردربيارم. ديدار جالبي بود. وقتي برگشتم براي تكميل اطلاعات، يك سرچ مرا برد سر كلاس اين مدرسه اينترنتي كه تازه فهميدم چقدر نظام آموزش و پرورشمون تغيير و تحول پيدا كرده. نشونش اين كتاب بود كه وقتي نگاهي به فهرست و مطالب كتابش انداختم، يقين پيدا كردم يا ما ارتباطاتيها خيلي ازقافله عقبيم يا اين دانشآموزها سوار جمبوجت شدن! خلاصه اگر احياناً علاقهاي به مباحث چاپ داريد؛ خواندن اين رشته يا حداقل تهيه كتابهاش توصيه ميشه. خدا را چيديديد، شايد هم روزي يك مجوز روزنامهاي، هفتهنامهاي ... گرفتيد كه اونموقع حتماً بهدردتون ميخوره.
Posted by s.samani at
Comments (0)
آمپول
صدايمان شنيده نميشود. صدايي نمي شنويم. وقتي صدايمان شنيده نميشود و صدايي نميشنويم، يعني ارتباط قطع است. يعني نه خبري از فرستده وجود دارد و نه گيرنده. يعني حداقل اين مدل ارتباطي ساده و ابلهانه S_R براي يك دل خوشكنك كوتاه هم وجود ندارد . البته پيام هست. آنهم به مقدار متنابه. اما پيام، بيفرستده و گيرنده تنها و يكه در باغ فردوس، دربند، پارك جمشيديه، سينما فرهنگ، فرهنگسراي هنر، لالهزار، پشت شهرداري، ناصرخسرو، چهارراه استانبول چرخ ميخورد و چرخ ميخورد، آنقدر چرخ ميخورد كه هالش بهم ميخورد و نقش زمين ميشود، از اينهمه هستِ بيمبداء و مقصد. چقدر در اين دنيا پيام هست و چقدر در اين دنيا كم است، فرستنده و گيرنده
پ.ن:
خواستم دلنوشته بنويسم، به سرم زد چاشنياش يكم ارتباطات باشد، همين.
28 مهر
Posted by s.samani at
Comments (0)
تفاوت
1_ فرق اینکه بگویی: من سامانی هستم، خبرنگار روزنامه ... یا خبرگزاری ... با اینکه بگویی: من سامانی هستم، خبرنگار صداوسیما در این است:
جمله اول، زنده را مرده میکند. جمله دوم، هر مرحوم از دنیا رخت بستهای را به دنیا برمیگرداند، به طوری که اگر زیر زمین هم رفته باشد، مسئول دفترش به سرعت برقی دست بسته تحویلش میدهد
2_ اولین سؤالی که بعد از چاق سلامتی با همکارانت از تو پرسيده می شود: معرفت کیه؟ اِِِ ِِ ِ. این صوت یعنی تا کی ماندگاری. تا دیروز پیشنهاد کار بهم میشد، بعد میرفتم و به دست و زبان خودم بیرون میاومدم، حالا باید چشمم به معرفم باشه. این روزا که حسابی با رئیس رؤساي يكم بالاتر گردگیری میکنه. خدا به خیر بگذرونه!!!!!
پ.ن:
فضاي صداوسيما خيلي خيلي متفاوتتر از اونچيه كه از بيرون دربارهاش قضاوت ميشه. راست ميگن تا وقتي تو گودي يه چيا ميبيني كه وقتي بيروني نميبيني، يه حرف حقِ بدون جوابه چون واقعاً خيلي فرق وجود داره بين نگاه بيرون و آنچه هست!!!
Posted by s.samani at
Comments (0)
فرصت طلايي
اين فرصت استثنايي را از دست ندهيد. كدام فرصت؟
فرصت پذيرش در دوره آموزش روزنامهنگاري (همشهري). آخرين جزئياتِ ثبت نام، براي پذيرش اين دوره اينجا آمده و اما براي اينكه به شما بگويم، اين فرصت چقدر استثنائي است، خوب است، بدانيد در اين دوره آموزشي براي اولين بار خبرنگاري راديو وتلويزيون با اساتيد ايراني و خارجي آموزش داده ميشه.
استخاره، توقف، تأمل و تعمق جايز نيست....
Posted by s.samani at
Comments (6)
امروز صدایم از رادیو جوان
امروز دکتر زارعیان اومده بود، سازمان تا ششمین نشست هفتگی معاونت سیاسی با محور «نقش تولید و سوژه یابی در چینش اخبار» را مورد بررسی قرار بده. از سر کار جیم زدم و رفتم طبقه چهارم، نکته جالبه جلسه در این بود که شرکت کنندهها که اکثرًا دبیر و سردبیر بودن، کلی نظرات دکتر را نقد میکردن، یعنی جلسهای پر از گفتوگوی دوسویه.
بعد جلسه اولین مصاحبه رادیوییام را گرفتم! درباره فروش شماره های رند موبایل. خودم تنظیمش نکردم، یعنی هنوز بلد نیستم. اما امروز ساعت 30/2 بعدازظهر از رادیو جوان پخش میشه، البته امکان داره ساعتای دیگه هم از رادیوهای دیگه پخش شه که اطلاعی از اون ندارم.
Posted by s.samani at
Comments (0)
من و راديو
بلاخره راديويي شدم. از فردا ساعت 8 صبح ساكنِ ساختمان شيشهاي جامجم ميشوم. تا اولين گزارشم را با صداي خودم، روي فركانس راديويي ثبت كنم. اصلاً نمي توانم منكر اين شوم كه از آغاز اين تجربه در زندگي كاريام،خوشحالم، خيلي خوشحال.
پ.ن:
دوستاني كه اسمشون رو براي گزينش رد كرده بودم، بايد به اطلاع برسونم، هيچ خبري به خودم ندادند. اما ولله اسماشون را رد كردم و شماره تلفنهاشون را دادم.
Posted by s.samani at
Comments (6)
فطرت دستنخورده
تلويزيون در خانه، در خيابان، در فروشگاه. در ماشين. تلويزيون همهجا. «چانسي» همه دنيا را از دريچه تلويزيون ميبيند. نه سواد خواندن و نوشتن دارد ونه چيزي از زندگي دنياي مدرن، جر تلويزيون ميفهمد. چانسي همه جا دنبال تلويزيون ميگردد. هر صفحه نمايشگري توجهاش را جلب ميكند. كنترلش را بيرون ميآورد... چانسي مردياست باغبان كه تمام زندگياش تلويزيون است. اما عجب از اين است، كه چگونه فطرت او هيچ رنگي ازحضور اين رسانه نگرفته. يعني يك دنياي واقعي بيتأثير از دنيايي كه اين رسانه پرقدرت بر او نمايش ميدهد. نميدانم پنجشنبه وقت كرديد، «حضور» شاهكار «هال انشي» رو ببينيد يا نه. اما ميدونم براي ما كه با رسانه سروكار داريم و دنبال تأثيرگذاري و اين مدل بحثها، تئوريها و نظريهها هستيم، ديدنش واجبه. اگه نديديد، سه شنبه تكرار سينما يك رو ساعت 30/23 از دست ندهيد. راستي پرفسور «حميد مولانا» يكي از منتقداش بود.
خودم هم نقدش را نشنيدم وگرنه توضيحات كارشناسانهتري درباره فيلم مينوشتم، اينها برداشت شخصي من از فيلم بود، پس تا سهشنبه
Posted by s.samani at
Comments (1)
پيادهروي بهتر است
بهترينهاي زندگي وقتي به سراغ شما مييان، كه اصلاً انتظارشون را نداشته باشيد. دنبال بهترين چيز ندويد. نبايد چشمها را 24 ساعته و بياستراحت باز نگه داشت. بايد زندگي كرد، آنگونه كه رقم ميخورد و وظيفه را انجام داد، آنگونه كه خرده فروشي نشود، آنموقع بايد منتظر دولتي بود كه خود از راه ميرسد. نه اينكه دهان آسمان يه دفعه باز شود و يه كيسه پول يا يه كار خوب يا يه دوست خوب يا يه... از آن بيفتد جلوي پايتان. نه! اين طوري نيست. شما زندگي ميكنيد و او در مسير زندگيتان قرار ميدهدش، بيشك. مدتي است كه خبرگزاري نميروم. در اين مدت در پاسخ اين سؤال كه كار پيدا كردي، گفتم: «دنبالش نبودم، عجلهاي هم ندارم، به وقتش بهجاي اينكه من دنبال او بروم، او دنبال من ميآيد.» امروز ساعت 10 صبح دنبالم آمد. يك پيشنهاد كار از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران دوستي قديمي، به لطف تعاريف «حبيبالله حبيبيفهيم» و «محمد گلزاري» كه به نظرشان خبرنگار خوبي هستم، مرا از دلِ حافظه تاريخياش بيرون كشيد. اگر همه چيز خوب پيش برود و بروم، يه تجربه بينظير است. رسانه ملي با كار در روزنامه و خبرگزاري تفاوتهاي زيادي داره. بايد به جايي بروي كه تا ديروز نقدش ميكردي، حالا اما دلت ميخواهد، بروي و تجربه كني، مخاطب چند ميليوني رو. حتي اگه تا ديروز نقدش ميكردي.
براي بهدست آوردن بهترينهاي زندگي ندويد، ندويد. خودش دير يا زود از راه ميرسد...
23 شهريور پ.ن: هنوز از راه نرسيده، صبر ميكنم، همين.
Posted by s.samani at
Comments (0)
روزنامه سهنقطه توقيف شد
ديگه ديره براي اينكه بگم، شرق ديگه روي كيوسكاي شهر چشمك نميزنه. خيلي ديره براي اينكه بگم، 115 روز است كه خبرنگاراي ايران هر روز صبح، رأس ساعت 8 كارت ميزنند و بدون اينكه خبري، گزارشي، مصاحبهاي بنويسند، ساعت 4 بعدازظهر كارتشان را ميكشند و مي روند تا فردا، يك صبح ديگر.
ديگه خيلي دير است كه بگم هر روز با تلويزيون پلاسما تكرار نرگس، اولين شب آرامش و... رو ميبينند، چايي ميخورند، وبگردي ميكنند و حرف ميزنند و حرف و حرف و حرف... البته بازم شكر كه خبرنگاران رسانه دولت، حقوقشان را آخر برج ميگيرند.
ديگه خيلي دير است براي اينكه بگم، ميدونم شرق هم، اينروزها اينگونه ميگذرد، اما با همه اين همه دير شدنها شايد آقا وليالله راست بگه و يه روزنامه ديگه دربياد و خبرنگاراي خوب شرق رو دوباره جمع كنه. شايد اين انتظار فقط چند ماه كوتاه طول بكشه، اما خيلي زود ميگم: روزنامه...توقيف شد!
Posted by s.samani at
Comments (0)
روز خبرنگار!!!
روز خبرنگار مبارك از طرف روابط عمومي متروي تهران. روز خبرنگار مبارك از طرف روابط عمومي راهآهن. روز خبرنگار مبارك از طرف سازمان ميراث فرهنگي. روز خبرنگار مبارك از طرف دوستت ...
اگر چاشني اين مبارك باشيها يك عدد نيم سكه بهار آزادي باشه، قبول نكنيد. آخه به قول رئيس ما اين كار خلاف اصول حرفهاي است چون شما را وامدار حوزهتون ميكنه. اينجانب را با اين حرفها اغفال كرد تا يه نيم سكه رو از دست بدم... حالا من وقت ندارم درباره درست يا نادرست بودن اين جملات قصار توضيح بدم. حالا باید برم، بعداً می گممممممممممممم
Posted by s.samani at
Comments (3)
ايران من مباد
فكر ميكردم، ديگه حقالتحريري از ايران طلب ندارم. اما آقا «كريم نيكونظر» خبر داد كه پول آخرين هفته زحمتكشيام را نگرفتم، خلاصه بعد از چند هفته تنبلي رفتم دنبال آخرين حقالتحريرم. 20 هزار تومان بود. مثل هميشه در يك پاكت سفيد كه اسمم پشتش نوشته شده بود.
اخباري كه از گوشه و كنار به گوش ميرسه، حاكي از اينه كه انگاري ديگه قرار نيست، روزنامه باز بشه. نكته بامزش اينجاس كه جناب قاضي مرتضوي داعيهدار دموكراسي شدن و رضايت به رفع توقيف دادن اما دوستان هيأت نظارت گويا خوش ندارن، حداقل فكري به حال جيب دولت كنن و به خسارت مالي اين تعطيلي خاتمه بدن.
باز هم از اطراف و اكناف اينطوري شنيدم كه ميزان خسارت تعطيلي ايران تا به الان نزديك به سه ميليارد تومان ناقابل ميرسه.
Posted by s.samani at
Comments (3)
ايران باز شد؛ راست ميگم
دبير جديد صفحه ساعت 30/11 زنگ زد كه زود مطلبتُ برسون روزنامه. وا مگه باز شد؟ آره الان از روزنامه بهم زنگ زدن كه فردا رو كيوسك. تورو خدا اينبار سركاري نباش. نههههههههه بدو مطلبتُ برسون_ گويا قيافه من شبيه آچار فرانسس _ از اونجايي كه اون دفعه نامردي كرده بودم و اول تو بلاگم خبر رو گذاشتم بعد به دبيرم گفتم (البته دليلم جلسه ماهيانه تحريريه بود كه از سر ادب! نخواسته بودم بهمش بزنم) و دكتر از اين كارم آنقدر حيرت كرده بود كه ناگفتني است. تا گوشي رو گذاشتم، براي جبران اشتباه دفعه قبل، سريع زنگ زدم به تحريره و بعدم به خود دكتر نمكدوست تا خبر رو بگم. خبرگزاريها رو چك نكردم اما حدس ميزنم ما از همه زودتر خبر رو كار كرديم
اميدوارم اين دفعه مثل قبل ضد حال نخورم و نخوريم.
Posted by s.samani at
Comments (2)
گردباد روابط
يه چيزي تو ذهنمِ اما نميدونم چطوري بنويسمش. دارم سعي ميكنم كه بگم چي ميخوام بگم. اگه نشد از همين حالا معذرت. يه زمانايي تو فاعلي با يه فعل كه يكي ديگه هم توش نقش داره كه اون ميشه مفعول. فعل تا زماني كه بين فاعل و مفعول در جريانه همون چيزي هست، كه بوده. نه چيزي كمتر و نه چيزي بيشتر. اما فعل گاهي از اين دايره درميياد. يا به دست فاعل يا به دست مفعول. حالا سر فعل يه بلايي ميياد. ديگه فعل، فعل قبلي نيست چون يه آدمي بدون دونستن زمينههاي شكلگيري فعل، شروع ميكنه به بازنمايي و حتي بازسازي فعل. اون يه ادمِ مثل همه ما با يه عالم پشتوانههاي فرهنگي، شخصيتي و چهارچوباي خاص خودش. پس خيلي منطقيه كه از فعل، تحليل و تفسير جديدي به دست بده. و اينطوري فاعل يا مفعول را با يه فعل جديد روبرو كنه. كه نبوده. كه نيست. كه نميتونسته باشه. اما اون ناخواسته تونست از فعل تو فعل جديدي درست كنه. اين يعني گردباد روابط. اين گردباد هرچي رو كه سر راهش باشه، داغون مي كنه. خونتُ. عشقتُ. دوستتُ. كارتُ. ديگه هيچ كاري هم از دستت بر نميياد. اصرار نكن كه توضيح بدي چون توضيح تو كم جونتر از اينه كه بتونه جلوي گردبادُ بگيره. آخه اون فعلٍ ديگه مال تو و مفعول نيست. مال يه كساي ديگه هم شده.
نميدونم شايد درست اينه كه گاهي فعلهايمان را با ديگران تقسيم كنيم تا آنها هم سهمي از بلاها يا لذتهاي ما ببرند _ لعنت به نسبيگرايي من _
و من اما اميدوارم به گردباد، يقين دارم، برميگرده به عقب. نگاه مي كنه به خرابيها. اونقدر معرفت داره كه وايسه. جلوتر نره.
Posted by s.samani at
Comments (0)
قهوه، ارتباطات؛ كداميك؟
«سارا تفكري» يكي از همدوره هاي فوقليسانسه كه خيلي خوب بر افكار پستمدرنهاي ارتباطي كار كرده. «بررسي نحوه بازنمايي هويت زنان در نوشتار الكترونيك (وبلاگ)» عنوان پروپوزال سارا است كه نوشتن آن چند شب پيش ماجراها آفريد. از اونجايي كه من يد طولايي در فرضيه دادن دارم، به اين كار استخدام شدم. 1_بين نوشتار الكترونيك زنان و تغيير در ارزشها رابطه وجود دارد. 2_بين نوشتار الكترونيك زنان و هنجارشكني رابطه وجود دارد. 3_بين نوشتار الكترونيك زنان و تسلط مردان در عرصه رسانهاي كشور رابطه وجود دارد. 4_بين نوشتار الكترونيك زنان و خيلي موضوعات ديگر رابطه وجود دارد. :)
خلاصه ساعت از 11 شب نگذشته بود كه طرح كلي پروپوزال نوشته شد _ يكي نيست به من بگه تو بجاي كمكرساني برو پاياننامه خودت رو بنويس_ وقتي چهره من حوصله سر رفتنم را داد زد سارا به ترفندهايي سعي كرد مرا از رفتن به خانه باز داره كه تير آخر آمدن يك فالگير به خانه بود. اين جمله كاملاً جديه و به هيچ عنوان به شوخي نخونيدش.
زنگ زد به سميه يكي از دوستاش تا بيايد و برايمان فال قهوه بگيرد. فكر ميكنم من آدم خرافاتي نباشم، اما اگر شما هم جاي من بوديد حتماً به سراغ منابعي براي فهم پيشينه قهوه ميرفتيد تا بدونيد بر سر اين گياه خدا چه آوردهاند كه اينگونه رازها فاش ميكند _البته ما همچين رازدار هم نيستما_ صورتم در كمال خشكي و سردي داشت ماجراهايي را كه خودم براي خودم هم بازگوشان نكردهام را از دهان يه فنجان فسقلي به زبان قهوهاي ميشنيد. ديگر نه به عمد بلكه تواني براي واكنش نداشتم.
از حيرت گذشته نكتهاي ته اين فالگيري شبانه به دستم آمد. فال قهوه بيشتر به دانش ميماند تا رشته ارتباطاات. اِ فكر كنم زيادي رشتهام را مضمحل كردم اما خدائيش اگر شما هم جاي من باشيد و شاهد اين كه نزديك به نيم قرن از تولد رشتهتان در كشورتان ميگذرد اما شما كمتر اثري از آن در جامعه نميبينيد، منطقاً بايد دلتان مثل من از اين ماجرا خون شود و بهتان بر نخورد كه ميگويم اگر واقعاً دانشي هست پس كو كاركردش. اگر دانشي هست پس كو بالندگيش. اگر دانشي هست پس كو تغيير و تحول در اين مدت؟! نميدانم اما بر سر آن افتادهام كه تا اطلاع ثانوي به مبارزاتم عليه رشته ارتباطات ادامه بدم شايد ماحصلش برانگيختن صداقت و شهامتي باشد كه رضايت به اضمحلال را دست دهد شايد هم به پر قباي دوستداران اين رشته بر بخورد و فكري براي رشد آن بكنند و صد البته اميدوارم كه گزينه سومي در كار نباشد.
قهوه راز من فاش ميكند. ارتباطات پرده از چه مجهولي باز كرده و ميكند.
Posted by s.samani at
Comments (3)
دوربين پيدا شد
گم شدن يه دوربين 6 ميليوني، سه هفته تن «پيام مؤمني»، «سجاد صفري» و بچههاي خبرگزاري مهر و ميراث فرهنگي رو چنان لرزوند كه به خواب هم نميديديم يه آدم از شهريار اونقدر در ويلا برود و بيايد تا با سوار كردن اتفاقي يكي ديگه از بچههاي خبرگزاري ميراث فرهنگي صاحب دوربين را پيدا كند.
دوربين پيدا شد. از صبح همه بچهها منتظر ديدن اين لحظه بودن اما آقاي راننده حوالي ساعت هشت وقتي فقط صاحب دوربين يعني سجاد صفري عكاس خبرگزاري مهر، گم كننده دوربين يعني پيام مؤمني خبرنگار خبرگزاري ميراث فرهنگي، مسعود جعفريان مسافر اتفاقي، علي رضا كتابدار دبير شيفت، حسين سلمانزاده عكاس و من در خبرگزاري بوديم، آمد. همه حيرت زدهايم. لحظه فوقالعادهاي بود.
ميدونم خيلي از بچههاي در خبرگزاريهاي مختلف ماجرا را فهميده بودن و حالا با شنيدن اين خبر خوشحالاند. بفرمائيد اين يه آدم خوب. دمش گرم.
Posted by s.samani at
Comments (2)
بيخبرم
طبقه اول ساختمان چهار طبقه خبرگزاري ميراث فرهنگي در حال حاضر محل كنفرانس مطبوعاتي «مانوئل كاستلز» شده. و من در طبقه دوم ترجيح دادم در تنهايي خبرهايم را تايپ كنم. شايد بيحوصلهام. بيانگيزهام. بيتفاوتم. خلاصه هر چيزي هست كه نميدونم در يك طبقه پائينتر چه ميگذرد. اما دير يا زود كاشف به عمل ميآيد كه پرفسور امروز درباره چه چيزهايي صحبت كرده.
گاهي هيچ چيز به اندازه بيخبري مزه نميدهد. هجوم انواع و اقسام خبر و اطلاعات از خوبش گرفته تا بد آدمي _مرا_ را جان به سر ميكند. كمي خلاء گاهي لازم است، مگر نه؟
Posted by s.samani at
Comments (2)
توقيف ايران
دولت روزنامه خودش را توقيف كرد. سعي دارم، باور كنم كه يك كاريكاتور عليه هموطنان ترك اين ولوله را در تحريريه درست كرد. قرار بود اين هفته مطلبم را زودتر ببرم تا «سمانه ساماني» كه تازه جاي «كريم نيكونظر» سرويس جوان را اداره ميكند به خوشقوليام ايمان بياورد، كه نگذاشتند. كه نميدانم چرا در بازيهاي سياسي پاي روزنامهها به وسط كشيده ميشود.
خدائيش دوستان راديو تلويزيوني در اين چند ساله چهجوري از حملات قومي محلي جان سالم به در بردهاند و ...!!!
Posted by s.samani at
Comments (1)
باز هم بدون شرح
هر دم از اين باغ بري ميرسد تازهتر از تازهتري ميرسد
نظرات دكتر افخمي و محسنيان راد، در اينباره
Posted by s.samani at
Comments (0)
دكترها در تهران
برگ برنده علامهايها پريد. علامهايها تا ديروز با مقطع دكتري علوم ارتباطاتشان يك سرو گردن از تهرانيها بلندتر بودند. اما با بالا و پائين رفتنهاي دكتر عبداللهيان از پلههاي وزارت علوم اين برگ برنده هم از دست علامهايها رفت.
خبر خوشحال كنندهاي است. حتي اگه به قول دكتر نمكدوست: «ما باختيم.»
Posted by s.samani at
Comments (0)
خوش بگذره
بازار سفر روزنامهنگاران اساسي گرم است.
اوليش: رسانه قراره تعدادي از روزنامهنگاران، خبرنگاران و مديران مطبوعاتي را بفرستد، سفر فرنگ. البته توضيحي درباره شرط و شروط و باقيِ علامت سؤالها نداده اما خير است انشاءالله
دوميش: ديدن عبدالرضا و دوستانش براي رسيدن به مونيخ ديدني است چون قراره با پاي پياده به جام جهاني برسند. خودش كه نه تأييدي و نه تكذيبي تا الان نكرده اما اينجا خبر سفرش آمده. اميدوارم از پس مارتن ويزا بربيان تا پيام صلح ايرانيان به گوش جهانيان برسد.
Posted by s.samani at
Comments (0)
دور بايست
سرم گذاشته بودم روي ميز. به بچهها ميگفتم دلم ميخواد بخوابم. نه از اين خوابا كه آدم تهش بلند مي شهها. يكي گفت آره مردن خيلي خوبه. آدم يه دل سير ميخوابه. گفتم: برو بابا اگه شانس ماِ كه اون دنيا هم نميذارن درست بخوابيم. اصلاً كي گفته عظمت خدا به اينه كه دنيا هيچ وقت تموم نشه. يكي نيست به اين خدا بگه: خدا جون كوتاه بيا شايد يه آدم دلش بخواد ديگه نباشه. يعني اصلاً نباشه. تازه اين خودش كلي عظمته. چون فقط خودش ميت... گوشي زنگ خورد. شماره نيفتاد. بله بفرمائيد. بعد دو سه تا الو شناختم. يكي از يه راه دور بود. خيلي دور. مثلاً به دوري آفريقا. بغضم تركيد. گفتم چرا حالا. همين الان كه داشتم به خدا گله ميكردم. گفت: ميخواستم دوسه ساعته ديگه زنگ بزنم اما انگار يكي بهم گفت همين حالا زنگ بزن. كه زد كه من نگم مگه خدا هم وجود داره!!!
دلنگراني از بيپاسخ موندن چند تا آف مسنجر، دستاي يه آدم بزرگ را روي شمارهگير تلفن ميبره تا از يه قاره به يه قاره ديگه زنگ بزنه تا جوياي حال دوستش بشه. درك ارتباطي اين ماجرا برام سخته اما يك اصل تو ارتباطاي ميان فردي حاكمه كه ميشه باهاش حركت اين دستاي بزرگ رو درك كرد.
فاصله تو رو دوستتر نگه ميداره. چون كمتر حرف ميزني. كمتر آشنا ميشي در نتيجه شبيهتر بهنظر ميآيي و نزديكتر. پس فاصله مورد نياز را براي با هم ماندن رعايت كنيد، لطفاً.
Posted by s.samani at
Comments (0)
قبض ارتباطهايتان را بپردازيد
تا اومدم كليد بندازم به در، چشمام به يه برگه كوچيك سفيد و آبي منور شد! 52600 تومان ناقابل، پول تلفن اومده كه من نمي دونم از اين رقم، چند ساعتش به فكهاي واقعي و مجازي من مربوط ميشه؟ البته در اصل ماجرا هم فرقي نميكنه كه اين موضوع كشف بشه يا نشه، چون نميتونم به مامان يا داداش كوچولوم(23 ساله) كه گاه به گاه از اين ابزار ارتباطي استفاده مي |