یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 
April 15, 2008 09:06 PM
هزار صفر کنار هم می شود صفر

سلام صفر عزیزم!
دیگر یواش یواش داشت یادم میرفت خاک از صورتت پاک کنم. دیگر داشت یادم می رفت با کدام رقم ها از 1 تا 9 قفل دلت به روی من باز می شود!
صفر عزیزم!
دلم می خواهد اعتراف کنم، یک اعتراف شرافتمندانه. می خواهم برایت بنویسم. بنویسم که من همیشه صفر بودم. من همیشه روی مدار صفر درجه ایستادم. می دانی این که می گویم چقدر تلخ است. می دانی صفر بودن یعنی چه؟ یعنی اینکه تو می توانی بزرگ باشی. بزرگترین باشی. می توانی بی رقیب باشی. می توانی عظیم باشی اما نه به تنهایی. تو نیاز داری دیگری کنارت بنشیند تا تو بزرگ شوی و بزرگی تو دیده شود و گرنه تو یک دایره تو خالی بیش نیستی.
صفر عزیزم!
دلم برایت می سوزد که تو اینقدر محتاجی. دلم برای خودم بیشتر می سوزد که اینقدر محتاجم.
صفر عزیز!
کاش نه تو گدای یک بودی و نه من گدا...


Posted by s.samani at Comments (15)


November 12, 2007 06:37 AM
خانه خراب

خداراشکر اينجا زماني خراب شد که من حرفي براي نوشتن نداشتم، حالا تا شما برگرديد و ببينيد خونم درست شده، حرفايي براي نوشتن پيدا مي‌کنم، انشالله تعالي

پ.ن:
برادر
مثل هميشه مرسي که درستش کردي


Posted by s.samani at Comments (1)


October 27, 2007 04:27 PM
صدای همکاران صدا

اون روز اول که پام به صدا رسید، چون کفاشم مثل همیشه اسپرت بود، بی صدا بودم. اینجا می نوشتم بدون اینکه کسی از بچه های صدا بدونه همکار جدیدشون تو یه دنیای مجازی یه خونه داره که توش خیلی سروصدا می کنه.
گذشت. روزها گذشت تا اینکه یه همکار اومد گفت: فلانی بلاگت مشکل داره نمی شه برات کامنت گذاشت. من !!!!!! شدم اما سعی کردم پنهان کنم، چون به هر حال خونه من مثل همه خونه های این دنیا کلیدش دست هر کسی می تونست بیفته حتی یه همکار پس بی صدا گفتم: نه
گذشت. روزگار گذشت که همون همکار اومد بم گفت: می خوام بلاگ دار بشم. خوشال شدم. بدون اینکه طرح خاصی داشته باشه یا داشته باشم یا فکری کرده باشه یا فکری کرده باشم، این خونه ساخته شد.
گذشت. روزگار گذشت. حالا از همکارای من در صدا پنج نفر خونه مجازی دارن. من هم خودم را تحویل گرفتم که بابا سمیرا تو دیگه کی هستی؟!!! بابا تو منشأ حرکتی!!! ( شما این دو جمله آخر را جدی نگیرید، من برای فرار از افسردگی فصلی هر از چند گاهی حرکتهای محیطی را به خودم مربوط می کنم:) )
راستی!
شما به خونه دوستای من سر می زنید؟
کیمیا. یاسر. محمد حسن .سعید مستشار و علی آقا نورآبادی
از دست ندیدا، نگاه خانه نشینان صدا خارج از خانه شان زیبا و جالبه.

پ.ن:
شدن شش تا. بلاگ اين باباي مهربان را از دست ندهيد. در اين وادي اصولاً بانوان دست به كيبرداند. اين استثنا بودن براي خودش عالمي داردا


Posted by s.samani at Comments (5)


June 25, 2007 09:55 AM
گاهي به لينکات نگاه کن

واقعاً جالبه!!!
يه وبلاگ يا سايت مي‌زنيم، بعد کلي دوست و آشنا رو از بال تا پائين ليست مي‌کنيم، اما براي محض رضاي خدا يه سر نمي زنيم، ببينيم هنوز خونش هستش يا خونش رو عوض کرده يا خونه خراب شده!!! البته حالا يه آشنايي رو چون لينکت کرده تو هم مي ياي لينک مي‌کني و هيچ ضرورتي نداره و اصلاً هم نمي‌شه به همه وبلاگ‌ها سر زد، اما خدائيش اينکه براي قدرداني و سپاس از هميشه استاد بيايم يه سايتي به همين نام طراحي کنيم و بعد بريم دنبال کار خودمون و يه سر نزنيم، ببينيم، وقتي حق و حقوق دامين پرداخت نشه و به هزار و يه علت ديگه ممکن چه بلايي سر اون سايت بياد، خيلي که نه، اصلاً صورت خوبي نداره... به خصوص وقتي هنوز اين ور و اون ور مي ري مثل همين سايت خودمون ، بنرش رو مي بيني! البته فاجعه‌اي که ماههاست سر سايت دکتر مجيد تهرانيان اومده کم از اين بي‌توجهي نداره با اين تفاوت که اينُ مي گيم از عمده و ... (ما هي ننوشتيم، گفتيم درس مي‌شه، ديديم نه بابا ما درس شديم، اما اين هک اصلاح نشد!)
چي بگم ديگه والا؟!


Posted by s.samani at Comments (2)


January 9, 2007 03:34 PM
بی کاشانه

خانه واقعی، از خانه مجازی بیرونم انداخته! رایانه ندارم درنتیجه اینترنت ندارم درنتیجه این نتیجه وبلاگ نمی خوانم و نمی نویسم


Posted by s.samani at Comments (3)


November 1, 2006 10:59 AM
سكوت

وقتي مجبور باشي تمام واژه‌هاي سر دلت را در يك خط بنويسي، چقدر جا زياد مي آوري!

پ.ن:
به بركت خرابي‌هاي اخير. يك‌خط نويس شدم.


Posted by s.samani at Comments (1)


September 25, 2006 06:42 PM
كامران نجف‌زاده وبلاگ دار شد

وقتي ديدمش، كلي ذوق‌زده شدم. شما رو نمي‌دونم. اما خودم كه دوستش دارم. همين چند ماه گذشته بود. نمايشگاه مطبوعات. گفتيم سربزنگا يه گفت وگو باهاش بگيريم. اما امان از اين «سام فرزانه». دبير ويژه‌نامه مطبوعات خبرگزاري بود. به كار گمارده بودم و به هيچ وجه رضايت نمي‌داد، من گفت‌وگو رو بگيرم. خلاصه رئيس سابق خودم وقتي ديد من از شدت علاقه دارم، جلزولز مي‌كنم، به‌دادم رسيد و اجازم رو گرفت تا بتونم با «كامران نجف‌زاده» گفت‌وگو داشته باشم. اعتراف مي‌كنم اون موقع نمي‌دونستم. اولين پست وبلاگش رو با يه جمله كوتاه نوشته و براي همين يه سلام و عليك 219 كامنت داشته. اگه مي‌دونستيم حتماً درباره اين دنيا هم ازش سؤال مي‌كرديم. حالا كه پستاش شده سه‌تا. اميدوارم كه همون‌قدر كه خوب گزارش تلويزيوني تهيه مي‌كنه به كار اين دنيا هم خوب برسه.


Posted by s.samani at Comments (8)


September 24, 2006 12:50 PM
بر قرارم!

قرارمون اين نبود. اخويم! كاملاً راست مي‌گويد. قرارمون اين نبود كه اينجا خانه دلتنگي‌ها و روزمرگي‌هايم شود. 10 ماه پيش كه اينجا را برايم ساخت، قرارمون توليد محتوا اونهم از جنس ارتباطات بود. و من اما بر قرارم نماندم. اينجا شد، پر از همه چيزهايي كه من دوست داشتم. بي‌توجه به آنكه پيش از اين قراري داشتم و عهدي!
بي‌مروت! آنقدر منطقي مي‌گفت، كه نمي‌توانستم اما و اگر و چون و چرايي بزنم. راستش شما كه خبر از قرار و مدار ما نداشتيد، پس لازم دونستم بدونيد من تصميم گرفتم به عهدي كه به آن وفا نكردم، وفادار شم. آخر، دير نشده. اين يعني اينكه تا زماني كه خانه‌اي براي دلتنگي‌ها و روزمرگي‌هايم نخريدم، اينجا مي‌خواهم از ارتباطات بگويم و اگر نگويم، يعني اينكه مثل خيلي از اي.پي.آر. سافت‌ها حرفي براي گفتن ندارم. البته تا خريد خونه جديد، اينجا را براي يكم و فقط يكم از اين بي‌قراري‌هايم اجاره مي‌كنم، با اجازه صاحب‌خونه
خدائيش مگر آدم هميشه با يه كفش بايد طي طريق كنه؟! وقت كوهنوردي از منيريه كفش كوه مي‌خريم. وقت مهماني، كفش تق‌تقي از ولي عصر و وقت درس و كار يه كفش اسپرت.
خيلي وقت‌ها، قرارمون چيز ديگري است، اما بي‌خيال آن راه مي‌رويم به‌هزار و يك دليل خواسته وناخواسته. بي‌عهدي بدرسمي است. البته ما انسانيم. و اين گناه بر ما بس است.(اينجا را داشته باشيد، دارم تو اين هير و ويري روزمرگي مي‌نويسما:) )


Posted by s.samani at Comments (1)


September 20, 2006 09:17 PM
خرابي و سازندگي

اينجا كلي خارجي شده! منيجِِ وبلاگ رو مي‌گم. اومدم يه سر بهش بزنم. ديدم اي‌ول، چقدر متحول شده. يه امكانات جديد به‌كاربر مي‌ده.(البته يه امكاناتي رو هم گرفته!) اينجاست كه تو تازه مي‌فهمي، گاهي ديوارهايي كه به زحمت ساختيشون بي‌دليل بر سرت آوار نمي‌شن، چون ممكنه تموم اون خرابي‌ها فقط و فقط اومده باشن كه تو را متحول كنن يا اينكه يه چيزاي بيشتري بهت بدن.
البته تا آدم بياد به اين تحولات انس بگيره، يكم طول مي‌كشه و حتي ممكنه خرابي‌هاي جديدي هم به بار بياره. مثل اين حقير كه تا اومدم يكم از امكانات جديد سر دربيارم، زدم، بخش كامنت را به طور كامل حذف كردم! ديگه هم نتونستم درستش كنم. دست به‌دامن اخويم شدم، كاشكي حرفم برش داشته باشه و اين برادر آخرين ورژن خرابي‌ام را درست كنه (خدائيش من همش خراب‌كاري مي‌كنم و ديگران مجبورن خراب‌كاري‌هاي من رو درست كنن، از همه اين دست‌اندركارن سامان دادن به خرابي‌هايم، ممنونم)
راستي! يه تشكر اساسي از رئيس شاه دامادمون كه اينجا را برامون متحول كرده.

پ.ن:
هورا! همين حالا درستش كردم.


Posted by s.samani at Comments (0)


September 10, 2006 09:49 PM
برگشتم

خراب شده بود، همين. مثل خيلي چيزهاي ديگه كه خراب مي‌شه بدون اينكه تو بتوني درستش كني. اينجا نطفه صبر بسته مي‌شه، چون نه غرغر، نه گله، نه تهديد، نه تحسين، هيچ‌كدام به بهبود شرايط كمك نمي‌كنه، زمان اما حكايت ديگري است، پس شما هم از من قبول كنيد، يك معذرت‌خواهي بالابلند را به‌خاطر اين خرابه كه جز صبوري براي سامان‌يافتنش كاري نمي تونستم، انجام بدم.
البته حضور اين اخوي عزيز! اساسي به‌صبوري‌ام كمك مي‌كرد، چون هر از چندگاهي بهم اجازه مي‌داد، تمام دق‌ودلي‌ام را سرش آوار كنم، بي‌آنكه نگران هيچ كنش و واكنش غيرهمدلانه‌اي باشم. (بين خودمون بمونه، بهش نگيد! گاهي اين دل‌بزرگي و ريلكسيش، خونم را تا درجه 100 به جوش مي‌آورد، اين مواقع دلم مي‌خواست، خفه‌اش كنم، اما از منت‌كشي بعدش مي‌ترسيدم، براي همين تاحالا زندست.) پس يه مرسي بلند و عميق براي اين همشهري عزيز.
دلم نيومد، اين مدت را از زندگي مجازي‌ام فاكتور بگيرم، براي همين تو يه داكيومنت بخشي از آنچه در اين مدت بر سر و دلم اومده را حفظ كردم، الانم به ترتيب اينجا گذاشتمشون كه شما هم از حال و روز من در اين مدت باخبر بشيد. اين صفحه با 10پست آپ شده است، كه مدتي مي‌گذارم، بمانند، بعد مجدد ـ البته اگر اينجا سالم بماند ـ آپ مي‌كنم.

راستي وقتي آدم صبوري پيشه مي‌كنه، كارهاي خوب به سرش مي‌زنه، يكم با كيبورد يا موس بريد، پائين... پيوندام رو  كمي سروسامون بخشيدم. اميدوارم در اين خونه موندگار باشيد و از اينجا به خونه‌هاي ديگه نقل مكان كنيد.
يه راستي ديگه‌ام، بگم و مرخص شم از خدمتتون: اينجا هر روز آپ نمي‌شد، اما از زماني كه خراب شد، هر روز چك مي كردم، ببينم، مشكل اينجا حل شده يا نه. وقتي امروز ساعت پنج بعد‌از ظهر ديدم درست شده از شدت خوشحالي جيغ كشيدم. گاهي بدون اينكه آگاه باشيم، ا’نس مي‌گيريم به چيزهايي كه تا روز قبل برايمان عادي بوده‌اند، يا نمي‌ديديمشان يا كم مي‌ديديمشان با همه نزديكي‌شان به ما، حالا اما وقتي از دستمان مي‌روند، آگاه مي‌شويم، كه عزيز بودند، كه نيستند، كه خراب شدند، كه دعا مي كنيم، درست شوند...


Posted by s.samani at Comments (2)


March 11, 2006 10:20 PM
رسانه‌اي منحصر

چند روز پيش، وبلاگ‌نويسي سر از صحبتهاي من، مريم و مهدي درآورد. مريم حرفي زد كه راستش اصلاً به مذاقم خوش نيامد. مريم معتقدِ كه موج وبلاگ‌نويسي در ايران براي اين باب شده كه مجراهاي لازم و طبيعي براي بيان عقايد و ديدگاهها در كشور ما وجود ندارد. بحثي نيست كه ايران فضاي لازم ارتباطي را ندارد اما اين موضوع هيچ ربطي از نظر من به علاقه وبلاگ نويسي ندارد. دليل هم برايش دارم.  اما اول يك نگاهي به صفر به عنوان يك وبلاگ بيندازيم بعد به سراغ دليلها برويم.
كمي موس يا كيبرد را بالا و پائين ببريد. پستهايي مربوط به ارتباطات، مسائل عاطفي و مسائل سياسي ديده مي‌شود. شما قضاوت كنيد كدام يك از اين پستها را مي‌توان با همين سبك و سياق در مجرايي ديگر بيان كرد؟ با انصاف اگر باشيد، هيچ جاي ديگر. حالا برويم سر دلايل:

1_وبلاگ يك رسانه است.
2_ وبلاگ مثل هر رسانه ديگر ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد.
3_ وبلاگ مثل هر رسانه ديگر مخاطب خاص خود را دارد.
4_ وبلاگ مثل هر رسانه ديگر برد مشخصي در تاثيرگذاري  دارد.
5_ حرفهايي هست كه فقط و فقط در اين فضا مي‌نشيند و نه در هيچ جاي ديگري.

نمي‌د‌انم دقيقاً چه چيزي منشا اين نگرش در ذهن مريم  و شايد خيلي از دوستان ديگر شده اما مطمئنم باور نداشتن وبلاگ به عنوان يك رسانه مستقل  و رسانه‌اي كه جايگزين هيچ شكل از ارتباطات فردي، ميان فردي، گروهي و جمعي نمي‌شود، در رسيدن به اين نگرش تاثيرگذار بوده است.
 
بحث آنروز، امروز با مهدي ادامه پيدا كرد. راستش همان چند روز پيش مهدي براي گذاشتن پست سياسي به من خرده گرفت و معتقد بود نبايد مسير صفر را عوض مي‌كردم. خلاصه امروز فرصتي پيش آمد تا دوباره درباره موضوع صحبت كنيم. مهدي گفت درست يا نادرست درباره نظرت مطلب نوشتي! حالا چرا در فضايي كه براي مخاطبت گذاشتي سعي مي‌كني به نظر آنها پاسخ بدهي؟!( به زبان محلي يعني  قصد دارم، حرفم را به كرسي بنشانم!) 
پاسخ دادم و پاسخم چيزي نبود جز اينكه دارم از ويژگي اين رسانه بهره مي‌گيريم. در كدام رسانه ديگر مي توان نظرت را بگويي و نظر ديگران را بشنوي و نظرت را درباره نظرشان بگويي و...؟ هيچ جا جز وبلاگ. اين انحصاري است كه فعلاً در اختيار اين رسانه است و نه هيچ رسانه ديگري. 


Posted by s.samani at Comments (1)


January 15, 2006 03:08 AM
خوبم، خوب

داشتم كامنتاي بادمجون رو مي‌خوندم. رو چند تا از كامنتا كليك كردم. وبلاگ يك دختر دبيرستاني رو پيدا كردم. دارم الان مثل يه بچه كوچك گريه مي‌كنم، نمي‌دونم براي چي. اما احساساتي شدم، بي‌تعارف. شايد بي‌خودي. اما باور كنيد حالم رو اين فاطمه خانوم گل گلاب جا ا’ورده، اساسي. حالم خوبه، خيلي. مدتها بود از وبگردي‌هام لذت نبرده بودم.
امشب خونه‌ دوستانم نيومدم. آخه مهمون خونه يه عالم بچه مدرسه‌اي شدم كه تا صبح سرزدن بهشون طول مي‌كشه، خوشحالم.

هنوز دارم مثل يه بچه گريه مي‌كنم.


Posted by s.samani at Comments (5)


December 3, 2005 06:52 AM
چرك‌نويس، چه شده؟






The page cannot be displayed

از سر شب تا صبح سپيد چرك‌نويس اين پيغام بالايي را مي‌دهد. اميدوارم مشكل وبلاگ نداي عزيز جدي نباشد و زودِ زود برگردد.

پ.ن: تا يك سر رفتم خيابان پاكستان، كوچه دوم، «مركر مطالعات و تحقيقات رسانه» و برگشتم، حالش خوب شد.


Posted by s.samani at Comments (1)


November 28, 2005 08:19 PM
وبلاگ، نگهبان هويت

«تيپ‌سازي در وبلاگ‌نويسي محال است»
يونس شكرخواه امروز ميهمان غرفه eprsoft در دومين نمايشگاه بين‌المللي، وبلاگ را فضايي كاملاً شخصي خواند. نسخه پيچيدني نيست. اينگونه بهتر از آنگونه است، يعني ندارد. هر كسي خودش است و ديگر هيچ.
جايگزيني هويت جمعي جاي هويت فردي يكي از دغدغه‌هاي اصلي منتقدين اين عالم است. اما با كمي تعمق در مي‌يابيم، اين فضا تنها معادلات مرسوم مدل فرستنده و گيرنده را تغيير داده و به عمر اوي فرستنده و توي گيرنده پايان داده است.
توده ـ مخاطب رسانه ـ در اين فضا به راحتي اين فرصت و قدرت را دارد كه هم فرستنده و هم گيرنده پيام باشد. هركس به توان خود از اين امكان بهره مي‌گيرد. ديگري از من بهتر مي‌نويسد،معنايي ندارد. اينجا مرز خوبي و بدي وجود ندارد. اينجا مهم، خويشتن خويش است، تنها.


Posted by s.samani at Comments (0)


November 10, 2005 02:51 AM
كشفم كرد

كافيه بعد از اينكه آماده شد يه پست برم، اون‌موقع خودِِِِِِِعزيزش همه دنيا را خبر مي‌كند. به همشهري گفتم فكر مي‌كني اگر سانسورچي شي،  چند وقته من’ كشف ‌كند؟؟؟
بيست و چهاردقيقه قبل از امروز بدون هيچ خبر و پستي كشفم كرد. تعجب نكردم، اصلاً. البته اين خونه جديد فعلاً حكم يك سقف’ برام داره كه كافه‌دارِ عزيز بايد دستي به سر و گوشش بكشد تا ارزش آمد و شد پيدا كند.
تا اطلاع ثانوي از مهمانان عزيز خشك خشك پذيرائي مي‌شود.


Posted by s.samani at Comments (0)


November 8, 2005 12:01 AM
وبلاگهاي ايراني در انگلستان

ما ايرانيمسياه وسفيدش مهم نيست، همين‌كه حالا كساني در آن سوي دنيا مي‌دونن ما نه تنها در اين دنيا سير و سياحت مي‌كنيم بلكه خونه رهن و اجاره مي‌كنيم و مي‌خريم، خودش كلي خوبه.
'ما ايرانيم': روايتی سياه و سفيد از وبلاگستان فارسی، نوشته نسرين علوي توسط انتشارات پورتوبلو در اکتبر ۲۰۰۵ در انگلستان به چاپ رسيده است.
در اين كتاب براي اولين‌بار تعداد زيادي از وبلاگ‌هاي فارسي مثل اين، اين‌يكي و ...ترجمه و محتواي اونها البته در راستاي چهارچوب‌هاي مورد نظر نويسنده تحليل محتوا شده، اطلاعات بيشتر اينجا اومده.


Posted by s.samani at Comments (0)


November 7, 2005 02:32 AM
روز تولد

خيلي دلم مي‌خواد زودتر به اين دنيا بيام، توش نفس بكشم، راه برم، حرف بزنم...
اما خدائيش تو اين دنيا هم بعضي باباها بين بچه‌هاشون فرق مي‌ذارن!!!


 


Posted by s.samani at Comments (0)


November 5, 2005 11:15 PM
دنيايي پر صفر

از صميم قلب و با كمال ميل منتظر  گرفتن يه صفر بزرگم.
همشهري من براي گرفتن اين صفر عجله دارم، حالا منو بتوني به صبر  دعوت كني، جواب دنيايي از منتظران و مشتاقان را چي ميخواي بدي!


Posted by s.samani at Comments (1)


November 3, 2005 01:20 PM
يك اصفهاني ديگه

امان از اين آقا مهدي، انگار تا تمام بروبچ اصفهاني را وبلاگي نكنه، قصد آروم نشستن نداره.  به هر حال ميدون رقابت با مشهدي‌ها و  يزدي‌ها  بايدكم كم صورت جدي به خودش بگيره.
اميدوارم اگر برنده اين رقابت نيستم، بازنده اونم نباشم.


Posted by s.samani at Comments (0)