یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« دفاع | Main | شمعی که خاموش شد »

April 15, 2008 09:06 PM
هزار صفر کنار هم می شود صفر

سلام صفر عزیزم!
دیگر یواش یواش داشت یادم میرفت خاک از صورتت پاک کنم. دیگر داشت یادم می رفت با کدام رقم ها از 1 تا 9 قفل دلت به روی من باز می شود!
صفر عزیزم!
دلم می خواهد اعتراف کنم، یک اعتراف شرافتمندانه. می خواهم برایت بنویسم. بنویسم که من همیشه صفر بودم. من همیشه روی مدار صفر درجه ایستادم. می دانی این که می گویم چقدر تلخ است. می دانی صفر بودن یعنی چه؟ یعنی اینکه تو می توانی بزرگ باشی. بزرگترین باشی. می توانی بی رقیب باشی. می توانی عظیم باشی اما نه به تنهایی. تو نیاز داری دیگری کنارت بنشیند تا تو بزرگ شوی و بزرگی تو دیده شود و گرنه تو یک دایره تو خالی بیش نیستی.
صفر عزیزم!
دلم برایت می سوزد که تو اینقدر محتاجی. دلم برای خودم بیشتر می سوزد که اینقدر محتاجم.
صفر عزیز!
کاش نه تو گدای یک بودی و نه من گدا...




نظرها:

خوبی؟
......................................................................................................................................................................................!!!


Posted by: حسین on April 16, 2008 12:30 AM


سلام بر خانم سامانی. خوش بحالتون که از تزیستان دفاع کردین. ما که یکسال گذشت هنوز شروع نکردیم به نوشتن. هر روز فقط به موضوع و فهرست نگاه می کنم و دیگه هیچ خطی به جلو نمی رود. خصوصا از همه بدتر اینکه از اساتید راهنما و مشاورم دور افتادم انها در ایران و ما در جایی دیگر. بهرحال تبریک بر شما که دفاع کردین


Posted by: پرویز on April 17, 2008 01:58 PM


سلام . دیگر خبری از شما در اداره نیست . فوق لیسانس گرفتید و رفتید که بروید ؟


Posted by: محمد حسن مصلی نژاد on April 21, 2008 01:58 PM


khoshhalam ke shenidam dobareh mikhay bargardi sazman . http://naghimokhtari.blogfa.com


Posted by: naghi mokhtari on April 28, 2008 07:07 PM


همین؟


Posted by: ساناز اقتصادی نیا on May 2, 2008 04:51 PM


دلم برات خيلي تنگ شده سميرا جان. به اميد ديدارت، هرچه زودتر ..... کيميا
www.parvazz.blogfa.com


Posted by: کيميا on May 10, 2008 12:40 PM


مدرن بودن و مطلق بودن را ببین جواب خوبی به کیارستمی داده:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1615217


Posted by: داریوش on May 13, 2008 10:08 PM


خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


Posted by: حسین on May 14, 2008 01:25 AM


یهو دلم برات تنگ شد. با این که جز چند تا کلاس تو دانشکده در دوره کارشناسی دیگه هیچ ربطی به هم نداشتیم و بی انصافی اگه نکنم گاهی سلامی که علیکی داشت.
یاد روزی افتادم که تغلبتو گرفته بودن و نشسته بودی تو زیرگذر دانشکده روی نیمکت و گریه می کردی و مهدی علی اقدم !که بین همکلاسی ها به خونسردی و بی تفاوتی شهره بود داشت دلداریت می داد!
یادش به خیر!
با اینکه کمی غیرعادی بودی و بعضی وقتا به قول خودمون درگیر بودی با خودت ولی همه اینو اعتراف می کردن که آدم بدی نیستی.
با خوندن خاطره ت درباره زنبور خرکی یاد معصومیت کودکانه ات افتادم و دلم برات تنگ شد. تو از کسایی هستی که بدون این که باهات انس صمیمانه داشته باشم دوستت دارم. انقدر دوستت دارم که به جای ان که برای امتحان سخت فردام که برام مهمه و لحظه به لحظه زمان داره از دست می ره اینو برات بنویسم.
خدا به همرات.
موفق باشی
خدا بزرگه
یه روزی
یه جایی جوابتو می ده که خودتم باورت نشه و حتا انتظارشم نداشته باشی.
مواظب خودت باش
دوست دارم
وبت گیر داد مجبور شدم مثل تو صفحه کلیدا رو یه گردگیری بکنم تا ÷یاممو برات ثبت کنه



آخه كجاي دنيا آدم يه كسي رو كه دوست داره آبروش را مي بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! نگفتي خجالت مي كشم؟ فردا سر كار بين دخبرنگارا با انگشت نشونم مي دن كه ا فلاني رو ببين... مي دونستي تقلب كرده؟! حالا از دستت حق دارم گريه بكنم؟! حدلاقل مي‌گفتي كي هستي كه يه زنگ بزنم بهت يه جيغ بنفش بكشم سرت تا دلم خنك شه:)
انشاالله هرجا هستي خوش و موفق باشي، همكلاسي دوره كارشناسي‌ام


Posted by: سميرا on May 21, 2008 04:48 PM


خانم ما از اين خونه خوشمون اومد كيو بايد ببينيم؟
كوتاه نويسي رو مي خوايم از صاحب اين خونه ياد بگيريم كيو بايد ببينيم؟
حوصله استادي دارين؟
خانه با قاعده ايست گفتم شايد صاحبش با حوصله بود ...


Posted by: خانه به دوشي on May 27, 2008 03:12 AM


نه جدي بودم چون بلند نوشتن ازار مي ده مخاطب رو...بايد كم كم راه بيافتم براس كوتاه نوشتم.......


Posted by: خانه به دوشي on May 28, 2008 06:53 PM


نگران نباش کوتاه نویسی را هم باد می گیری، وقتی همه حرفهای دلت به رشته تحریر اومد قلمت موجز می شه. موفق باشی


Posted by: سمیرا on May 29, 2008 02:50 AM


درود و سلام بر خانم سامانی

میبینم که نوای وداع سر داده اید و همه هوم سیکو و غمناکندو شما هم به کامنتا

جوابای خواب از سر پرون میدیدو اپدیت ماپدیت کردنم دیگه تعطیلو وبلاگ زدگی و......بهرحال همیشه شاد باشید و مهرتان افزون.


Posted by: فرزاد on May 29, 2008 11:01 PM


بلند نوشتم دوباره ياد تو كردم.


Posted by: خانه به دوشي on June 16, 2008 10:41 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.