یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« بي‌ فلک مکتب، زندگي آموز | Main | موافق و مخالف »

September 18, 2007 04:07 PM
مردان ما

داشت تعریف می کرد برای مهمانی شب میوه احتياج داشته، صدبار به آقا می گه پاشو برو میوه بخر، مهمانها می رسن. سمیرا ته جیب و کیفم آنقدر پول نبود که خودم تا سر خیابون برم. حتي براي خريد يك جوراب...
يكي پول مي‌دهد تا تو به وظيفه زنبيل گرفتن برسي، ديگري پول هم نمي‌دهد تا كمپلت خيالت آسوده باشد كه پول درآوردن و خرج كردنش هر دو وظيفه خودش است.
نبودن بهتر از انتخاب چنين زندگيست. يقين دارم تو اگر بهترين هم باشي انتخاب من چنين زندگی نيست. چطور چنین زندگی انتخاب می شود؟




نظرها:

مردان ما این گونه اند مگر ؟
پس چرا برای من آن زنبیل که گفتی این همه آشناست ؟.
مردان قصه تو چه مردان نمک نشناسی هستند .


Posted by: محمد حسن on September 18, 2007 07:15 PM


واقعاً تصور کردی من اینقدر نادون باشم که از این دست مردان انتخاب کنم؟؟؟؟؟!!!!!!!!
نه برادر!
من از این نوشتم که بهترین مرد را به قیمت از دست دادن استقلال نمی خواهم...
شاید خوب نتونستم معنای ذهنم را به نوشتار دربیارم .
راستی ما هم نگفتیم همه مردام ما شبیه هم هستند، نگفتیم که؟


Posted by: سمیرا on September 18, 2007 10:49 PM


در اين آشفته بازار گويا فقط پول است كه رنگ اش نمي بازد يا اصلا رنگ باخته اش هم مثل همان قالي هاي دست بافت خودما زيباست !!


Posted by: جواد صبوحي on September 19, 2007 10:55 AM


خوب نوشتی و درست . اشکال از نوشتار شما و حتی معنای ذهنی شما نبود اشکال از گیرنده های من بود . هرچند من هم قید همه را به کار نبردم . بگذریم اصلا تقصیر از آن تیتر دوکلمه ای بود


Posted by: محمد حسن on September 19, 2007 06:13 PM


من نه فمنیستم نه ضدش ولی فک کنم چه جای اولی چه دومی بودم حریف شما طایفه یاجوج و ماجوج نمیشدم چون با یک خشمتان سیصدو پنجاوشش مرد اعم از شوهر یا غریبه یا بیچاک و دهن یا قلچماق یا هندی سام یا ورجه وورجه را بعنوان قرص اکسار میندازید بالا یه ابم روش .یه متن فینگلیشیرو حال نداری بخونی جوجه خبرنگارجون . جسارتا ببخشیدا خیلی سلیطه ای وبا حفظ سمت خیلی مغرور. بیچاره و بد طالع شوهر احتمالیت که یه اسلیو کامل حتما باید باشه طفلکی فک کنم نه جرئت میکنه خودش خرید کنه نه زبانم لال زنبیل دسست بده مگر اینکه از جونش سیر شده باشه بلکه فک کنم روزی چن بار فلکش میکنی که چرامثلا اب میخوره یا چرا هواپیمای اختصاصی تو اشپزخونت نیس
سلیطه هم سلیطه های محله های قدیمه تهرون با زبونشون میدریدن ادمو ولی مرامکیم داشتن گاهی. .


Posted by: فرزاد on September 20, 2007 01:12 PM


ولی خوشم اومد هیچ مدریشنی نذاشتی برا کامنتا حالا اگه یکی خرشد فحش محش نوش چی سلطان بانو.فک میکنی خیلی حالیته نه شیطون..


Posted by: farzad on September 20, 2007 04:48 PM


ولی خوشم اومد هیچ مدریشنی نذاشتی برا کامنتا حالا اگه یکی خرشد فحش محش نوش چی سلطان بانو.فک میکنی خیلی حالیته نه شیطون..


Posted by: فرزاد on September 20, 2007 04:50 PM


هی کجایی ت.؟ دکتر خانیکی دنبالت می گرده دختر...منم هر چی سعی کرد م بات تماس بگیرم موبایلت قطعه حتمن به من زنگ بزن دیوونه زود زود زود


Posted by: sara tafakori on September 24, 2007 07:25 PM


سلام دوست عزیز
با مطلبی با عنوان "توالت نوشته ها جامعه بسته و استبداد ايراني" به روزم
نگاه انتقادی و دیالوگ مد نظر است
ممنون


Posted by: حمید موذنی on September 26, 2007 01:40 AM


لطفا شما به روزنامه هايي كه نظر مثبتي به احمدي نژاد داشتند رو لينك بده تا هم من و خوانندگان اشنا بشن


Posted by: ghajar on September 27, 2007 01:10 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.