یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« هستي‌م هنوز | Main | رنج امروز من »

July 5, 2007 10:00 AM
منفورالقلوب یک ملت

به نظرم این پست که هنوز ننوشتمش به آشفته ترین پست این بلاگ تبدیل می شه. آخه روحم آشفتس. ذهنم آشفته تر. جسمم ...
یه مدت ننوشتم. درباره بنزین. درباره هم میهن که توقیف شد. درباره پرس تی وی که رفت رو ماهوار ه. اما دلم می خواد درباره همش بنویسم حتی درباره چیزهایی که این روزها داره دیونم می کنه و به حد جنون می رسونتم.
درباره بنزین
من می گم منفور بودن خیلی کار بزرگتریه تا محبوب بودن. من می گم یه عمر کاری کردم تا دیگران بگن وای فلانی چقدر خوبه. یه عمر یه کاری نکردم که دیگران نگن اَی فلانی چرا اینجوریه. یه عمر دلم میخواست محبوب القلوب باشم... حالا بعد یه عمر می گم: من گُه زیادی خوردم که دلم خواست محبوب باشم. چون محبوب شدم اما درست عمل نکردم، البته شاید کسی هم عرضش رو داره که هم محبوب باشه هم درست عمل کنه اما اینجانب از این عرضه ها نداشتم.

به نظرم احمدی نژاد آدم گنده ای که می تونه محبوب نباشه. می تونه رای واقعیه واقعیه کسائی که اونو به عنوان نجات دهنده مستضعفین می شناختن از دست بده . می تونه پشت بزنه به رای دوره بعدی ریاست جمهوری اما بنزین رو سهمیه بندی کنه. به نظرم این آدم کوچولو آدم گنده ایه حداقل در توانایی که در انجام این امر داشت. حال چه از نظر سیاسی با او موافق باشیم چه نباشیم. او اشتباهات 30 سال مدیریت و حتی گذشته تر را به خود گرفت اما آنچه را که درست بود را بدور از تبعات شخصی که برای او داشت، انتخاب کرد. مخالف بود اولش حتی با 20 تومان گرون شدن و جاهای مختلف این را گفت و حتی درباره سهمیه بندی بنزین هم موافق نبود و باز گفت که تاکسی نداریم، اتوبوس نداریم و یه عالم زیرساخت می خواد اما وقتی فهمید یا فهموندنش این کار به نفع مملکته با همه مشکلات اجرایی اش، تونست که تن به این کار بده. کاری که خاتمی نکرد چون می خواست محبوب بمونه (کاری به کارهایی که سید عالی مقام باید می کرد اما نکرد چون می خواست محبوب بمونه یا نباید می کرد اما کرد تا محبوب بمونه ندارم) اما می دونم که این مرد کوچک کار درست را به قیمت منفور بودن کرد و این کار گنده ایه که کار هرکسی نیست. البته امیدوارم این کار درست برای به دست آوردن رای به فنا نرود و فردا روزی یک کاندیدا که قصد محبوب شدن دارد، نیاید و به ملت نگوید: من ماهی اینقدر تومن بتون می دم و بنزینم آزاد می کنم که ملت بگن هورا هورا هورا. این خوده خودشه...

دو سه جا از دوستان نوشتن از بدبختی شب اول سهمیه بندی و گفتن او فلان است و بهمان. من برایشان نوشتم: تو که روزنامه نگاری تو که همه خبرها زیر دستت بوده چرا اینو می گی! لینک دادم از خبرهایی که مخالفت های اون بود از اجرای سهمیه بندی بنزین در وضعیت فعلی. اما حتی یکی از کامنتهام تأیید نشد. تعجب کردم. از دوستانم که می گن معتقدیم به آزادی بیان. معتقدیم به فلان به بهمان. اما وقتی کسی که با متن خبرهایی که در این مدت اتفاق افتاده، کامنت می ذاره تا یه نظر دیگه داشته باشه نسبت به فحشهایی که داده شده، اون رو از بیان نظرش محروم می کیند. ما که توان آزادی بیان در یه بلاگ با حداکثر ده هزار مخاطب را نداریم چرا مدعی آزادی بیان، دموکراسی و لیبرالیسم می شیم و چگونه انتظار چند صدایی رو در رسانه هایی که 500-400 هزار تیراژ دار ه یا رسانه ای که یک ملت در دور افتاده ترین روستاها آنرا می بینند و می شنونند، داریم!!! ذهنم درگیره، زیاد.

پ.ن:
باید برم سر برنامه . شاید برگشتم ادامه حرفامُ نوشتم. شایدم یه روز دیگه بقیش رو نوشتم. .. اصلاً نمی دونم می خوام بنویسم یا نه... شاید باید یکم بگذره تا بدونم می خوام چی کار کنم...




نظرها:

mamnoon ke sar mizani... :)


Posted by: hosna on July 5, 2007 11:02 AM



تا یاد دارم تغییر ، مقاومت می آورده . امروز اما بايد تغيير را حتي اگر خلاف منفعت شخصی ما باشد، دوست داشت . بايد مديريت تغيير را از زبان آنهايي كه ادعا مي‌كنند روزهاي بهتري برايمان تدارك خواهند دید ، باور كرد . باید پذیرفت كه تغيير برای امروز و فردای ما يك الزام است .
... و او كه عاشق اين سرزمين باشد، چاره‌اي ندارد جز آنكه درد را شناسايي و درمان كند ، حتی اگر به قول تو منفور القلوب یک ملت شود. دوستان همشهری ام می گفتند همین تازگی که خاتمی به شیراز آمده بود، مردم شعار می دادند : خاتمي پاينده ، رئيس جمهور آينده! و من چه قدر متاسف شدم برای خودم و تمام آنهایی که به همین زودی فراموش کردیم همه وعده ها و صاحبان وعده هایی را که منافع ملت را فدای محافظه کاری و بقای چند روزه خود کردند . نمی خواهم ژست روشنفکری بگیرم و از پشت رایانه شخصی ام برای همه مدیران و روسای جمهور قبلی حکم تخطئه صادر کنم ، اما بايد دید كه آنها در اين سال‌ها چه كردند با فرهنگ و ذائقه یک ملت كه امروزکسی حاضر نیست به خاطر نسل های آینده و حتی به خاطر سلامت فرزند خود، بدون غرولند اندکی کمتر و صحیح تر مصرف کند .
استدلال آنها که با اجرای یک طرح سهمیه بندی ، مملکت را از دست رفته می بینند استدلال مورچه روي آب است كه چون او را آب برد، گفت دنيا را آب مي‌برد.همین که می بینیم جولان لاشه های منفور فلزی به نام ماشین در خیابان های پایتخت نصف شده و انتظار ما آدم های معصوم و طفلی ( ! ) برای اتوبوس و تاکسی ،چندان هم طولانی تر از گذشته نشده ، کم عبرتی است ؟ حداقل این یادآوری را نباید داشته باشد برای ذهن های فراموشکار ما که سفرهای درون شهریمان بسیاری از سر تفنن بوده ؟
با همه این حرف ها ، با آن قسمت از تحلیل ات که سهمیه بندی، در ذات خود منفور کردن مجریان آن را به همراه داشته باشد ، موافق نیستم . سهمیه بندی همان قدر که خود به تنهایی برای براندازی یک رییس دولت کافی است ، اگر درست اجرا شود و منافع آن به جیب رای دهندگان برگردد، نه تنها دور بعدی او را تضمین که نام نیک او را برای همیشه در تاریخ خواهد نشاند.
حرف های دیگری هم بود که باید می گفتم و ونیامد . تا بعد خداحافظ .



Posted by: محمد حسن on July 6, 2007 08:39 AM


حالت چطوره ؟ پایان نامه رو چه کردی؟ خوش میگذره؟ تولدت مبارک... و


Posted by: حسین on July 7, 2007 03:09 AM


حالت چطوره ؟ پایان نامه رو چه کردی؟ خوش میگذره؟ تولدت مبارک... و


Posted by: خودم on July 7, 2007 03:10 AM


سلام! من پست حذف نمی کنم سمیرا. یکی دیگه زحمتش را می کشه. من بی چاره


Posted by: azar on July 7, 2007 03:40 PM


سلام
وبلاگ شمارا ديديم و نكات ارزنده اي كه نوشته بوديد خوانديم
من فكر ميكنم اصلي ترين نكته اي كه امروز همه ما بايد به آن بپردازيم اين است كه موضوع و معضل مشترك همه ما چيست بعد براي حل آن اقدام كرده براي اين كار مسئوليت پذير و جدي باشيم


Posted by: انجمن ما با هم برابريم on July 8, 2007 11:27 AM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.