|
« مزرعه |
Main
| ادامه پست قبلي »
الوعده وفا
چند روزه دارم با خودم کلنجار مي رم که به وعده وفا کنم، اما امان از تنبلي که تا الان مانع شده بود. خلاصه گفتم، نوشتني را بايد نوشت، پس بنويسم. از همين الان بگم احتمالاً يه پست طولاني مي شه اگه مي يون راه ديدم که خيلي طولاني مي شه، چند قسمتياش مي کنم که شما هم کسل نشيد و حتماً همه مطالب را بخوانيد.
بسم الله ...
قرار بود از ساختار اينجايي که هستم، بنويسم. بنويسم که من مطبوعاتي وقتي آمدم اينجا چه چيزهايي ديدم که با نگرشهاي قبليام فرق داشت و مرا عاشق اينجا کرد...
واي خدا از کجا شروع کنم :«(
آهان از اينجا شروع مي کنم که بيشتر شما الان دماغتون رو گرفتيد و مي گيد، پيف پيف پيف اينجا که تو هستي بو مي ده! جاي خوبيه مگه نه! راستش منم قبل اين که بيام اينجا دماغم رو با گيره لباس گرفته بودم :») من تلاشم را ميکنم تا گيره را از دماغتون باز کنم تا شما يکم بوهاي نزديک به واقعيتتري رو حس کنيد نه بوهايي که در حافظه شما انباشت شده...
ناآشنايي با ساختار يک رسانه يعني همان محدوديتها و امکانات، اولين دليل بدگماني و دافعه است. پذيرش درباره ميزان امکانات و محدوديتها هم بهترين فرصت براي دور شدن از نقد غير منصفانه است.
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران يعني چه؟ يعني کجا؟ يعني چگونه؟ يعني چه کسي و چه کساني؟ و يعني ...
براي کوتاه شدن مطلب از نوشتن درباره ويژگيهاي راديو به عنوان يک رسانه ميگذرم و به آن بخشي مي پردازم که احتمالاً محل اصلي خردهگيريهاي شماست.
صدا و سيما در پخش اخبار گزينشي عمل ميکند.
من اين نقد را قبول ميکنم و با پذيرش کامل اين انتقاد، شما را يک سر به تحريريه روزنامه، خبرگزاري يا هر نشريهاي که در هر جاي اين دنيا در آن فعاليت ميکنيد، ميبرم... الان پشت سيستم نشستهايد و قرار است، گزارشي بنويسيد يا حتي خبر يه برنامه پوششي را تنظيم کنيد يا يه... اِ اِ اِ صبر کن، ناقلا! من نديدم تو داري چي مي نويسي اما از همين جايي که نشستم، دارم ميبينم تو هم در نوشتهات سياستهاي کلي مجموعهاي که پذيرفتي در آن کار کني را رعايت ميکني و هم ديدگاههاي شخصيت رو! البته طوري که همسو باشن وگرنه ميندازنت بيرون و حالا حالا ها بايد بدويي تا يه جاي ديگه براي نون در آوردن پيدا کني:»)
داستان سفرمون رو همين جا نگه داريد و بياين بريم جايي که من الان نشستم. اينجا صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است. اينجا تنها رسانه ملي اين خاکِ پاک است. ميخوام درباره ابعاد اين ملي بودنِ، يکم براتون بگم. يه روستايي وجود داره اسمش تمگران ِ از توابع شهرستان قلعگنجم هست. در اين روستاي محروم، صداي خبرنگارهاي جايي که من هستم مي ره اما صداي خبرنگارهاي خوب و باسواد روزنامه مورد علاقه من نميره. آخه اصلاً نمي شه که بره. ميدوني چرا؟ حتماً مي دوني. بگو 300 هزار تا تيراژ داره. چرا 300 تا؟ بگو 400 تا. نه بابا اصلاً 500 هزار تا تيراژ داره. اما اين تعداد ميدوني کجاها ميره؟ به چند دليل به يه جاهاي مشخص. اولاً تعدادشون نسبت به جمعيت کشور کمه. دوم هزينه جابهجايي زياده براي صاحب رسانه صرف نميکنه. تازه اگه کسي پيدا شه که ببره! سوم که از همه مهمتره اينه که آيا خواندن روزنامه همميهن در يه روستاي دورافتاده هدف صاحبان اين روزنامه هست و اصلاً اگر فرض محال هم هدفشون باشه آيا آن روستايي که به نان شب محتاج است، توان خريد روزانه يک روزنامه را دارد؟! اين برد واقعي يک روزنامه است اما راستش فقط يه تايم از خبر راديو پيام بيش از 1 ميليون شنونده داره... حالا اگر انصاف داشته باشي متوجه ميشي کار کردن در چنين فضايي خيلي سختتر از اون چيزيه که تا الان بهش فکر ميکردي.
فکر کنم بايد چند تا مثال بزنم: يادمه بعد دستگيري چند تا از دوستا سر اين ماجر ا به همکارم گفتم بابا بيانصاف ساقي يه موقع سردبيرم بوده. يه خط خبر رد کن. اين مثال را تو دستاتون نگه داريد تا بگم يه چنين موضوعاتي چرا پخش نمي شن. دو تا دليل اصلي داره.
اول اينکه همکار عزيز مي گه: خانوم ساماني اين خبر روزنامهايه چون اينها گروه کوچکي از جامعه هستند اونهم اغلب پايتخت نشين که مردم بيشتره بيشتره کشور از فلسفه وجودي اونها خبر ندارن و تو که مي دوني چقدر فرصت ما براي پخش خبر کمه. اينو مي گه اما من اصرار ميکنم که حالا يه خط که مي شه. سرش رو ميندازه پائين و ميگه اجازه پخش نميگيره (اين همان محدوديتي است که شما هم به شکلهاي ديگه باهاش مواجهيد)
يه مثال داغ ديگه: الان چابهار در انتظار يه طوفان با سرعت 200 کيلومتره. همه اينجا بسيج شدن تا از هر مقام ومسئولي که پيدا مي کنن درباره موضوع بپرسن. احتمالاً اين خبر تيتر يک روزنامههاي کشور نيست. ( اين مي شه تفاوت کارکردي رسانهها با هم)
اي واي تا اينجا که من هيچ حرف جديد نزدم شما هم تو درساي دانشگاهيتون از فيلتر و دروازه باني خوانديد اما ... اما فقط خوانديم يعني در موقع استفاده از علم همه آنچه را که خوانده بوديم به باد فراموشي سپرديم و يادمون مي ره مگر مي شه رسانهاي وجود داشته باشه که در پخش اخبارش گزينشي عمل نکند! اصلاً اگر چنين باشد که با اصل اصلي تولد رسانه که مجموعي از اهداف است، مغايرت پيدا مي کنه. پس چرا نبايد اين گونه باشد؟! مگر تلويزيون ملي فرانسه و اسپانيا و ...جز پخش خبرهاي کاملاً رسمي کار ديگهاي هم ميکنه (چالش وارد رسانههاي خصوصي مي شه در همه دنيا)
از اين بحث مي خوام بگذرم و مي خوام شما را ببرم نزديکتر. يعني نزديک خبرنگارا. ميگن بين يه عالم بد يه معمولي عالي مي شه همينه. من خوب نيستم. اما واقعيتش اينقدر خوب اينجا وجود نداره که من خوب به نظر مي رسم!
يکي از نقدهايي که به اين ساختار مي شه، به تنظيم و نگارش خبرها برميگرده. اول اين رو بگم که منبع ما براي پخش اخبار همان سايتها و خبرگزاريهايياند که شما استفاده ميکنيد اما در برون داد شما با تفاوتهايي روبه رو مي شيد. اين موضوع هم مثل موضوع قبلي دو دليل دارد. پس من با پذيرش کامل نقد شما ازتون مي خوام که دوباره سفري داشته باشيم به تحريريه ما. چند تا خبرنگار مطبوعاتي مي شناسيد که در يک روزنامه بيش از 20 سال سابقه کار داشته باشه و در شرف بازنشستگي باشن؟! وقتي انقلاب شد يه آدم هايي در قالب کارمند که سمت شغليشان خبرنگار بود در اين مجموعه مشغول به کار شدن و هنوزم هستن. انصاف اگر داشته باشيد. حق مي دهيد که اين افراد، کارمند صدا و سيما باشن نه خبرنگار و حق بدهيد، ورود چند خبرنگار جوان جان تازهاي به اين مجموعه وارد کرده که البته با کش و قوسهاي فراواني روبه روست و تا بتواند عامل تحولي عظيم بشود زمان مي برد و بايد کلي گاردها را شکاند. تازه اگر يکم هم بيشتر انصاف داشته باشيم مي بينم که در دانشکده هايي که در عرصه رسانه فعال اند دريغ از يک جزوه کامل درباره خبرنويسي راديو تلويزيون. حالا با اين همه آشفتگي بايد انتظارمان متناسب با شرايط باشه و بپذيريم آنچه را که هست و تلاش کنيم براي تغيير. و اگر واقعاً دلمان تغيير بخواهد خودمان را از جايي که نقدش مي کنيم دور نميکنيم بلکه دنبال آن مي رويم که با ورودمان سر منشاء يه تغيير آنهم از جنس کوچک باشيم. يا اگر نمي توانيم بيايم از بيرون آنگونه به نقد مي نشينيم که باعث اصلاح شود نه تخريب.
چند تايتان به من بگوييد ساعت پخش خبرهاي راديو جوان کي است؟ خدا وکيلي اگر بدانيد. خيلي گوشتان به راديو خورده باشد. آن موقع ها بوده که سوار تاکسي بوديد! اما همين که از شما بپرسن نظرتون درباره خبرها چيست؟ تا الا ماشاءالله نقد مي کنيد. يک نکته براي تشخيص علم . خبرنگار واحد مرکز خبر در برنامه انتخاب دکتر شکرخواه به عنوان استاد پيشگام روابط عمومي الکترونيک از استاد مي پرسد: نظرتون درباره اخبار صدا و سيما چيه؟ دکتر ميگويد: بايد تحليل محتوا شود. خبرنگار از دکتر ميخواهد يک نظر کلي بدهد. اما باز هم پاسخ دکتر به سماجت خبرنگار همان پاسخ اول است و ميگويد: تا تحليل محتوا انجام نشه نمي توان نظري داد. اما خيليها اين نظرها را با قاطعيت مي دهند! و من نيم دانم از کجا درش ميآورند؟!
اينجا کلي ايراد داره. من نمي گم، نداره اما باور کنيد کار کردن در اين مجموعه سختتر از آن چيزي است که شما به آساني به قضاوت آن مي نشينيد. به قول يکي از همکاران: خانوم ساماني بعضي ها در يک رسانه آزاد و ليبرال کار ميکنند و مي تونن هر چي دلشون بخواد را منتشر يا پخش کنن اما ما تو سختي کار ميکنيم جايي که از پخش يه خبر 4 خطي که تونستيم از خط قرمز ردش کنن يه هفته خوشحاليم. خانوم ساماني اينکه کريستين امانپور روبه روي هاشمي، خاتمي و احمدينژاد بشينه و هر چي دلش مي خواد رو بپرسه، هنر نيست. هنر ماله تواِ که بتوني از عملکرد فلان سيستم و دستگاه نقد کني و همه محدوديتها را هم حفظ کني. خانوم ساماني امثال امانپور و گنده تراش تو دنيا اگر بيان اينجا که تو داري گکار مي کني مثل يه عقاب مي مونن که همه پراش کنده م يشه و ديگه ياراي بال زدن نداره يا يه قوي قشنگ که بر م يگرده به دوران جوجهگي زشتش. اما تو. تو که ياد گرفتي با هزار تا مانع خوب باشي اگر جايي رو که اونها درش هستن رو بت بدن مثل يه بچه قو زشت مي وني که زيبائيت چشمها رو خيره مي کنه يا يه بچه عقاب که بزرگ مي شه اونقدر که عظمتش نفس رو در سينه حبس ميکنه. تو مي توني در سختي و محدوديت لذت کار کردن را بچشي. اين کار هر کسي نيست.
يعني تا اينجا همراه من اومدي! خدائيش اگه تا اين خط آخر رو خونده باشي يه دستمريزاد اساسي داره و يه خسته نباشي چون واقعاً همين که اين پست را سيو کنم ديگه محاله خودم بتونم يه بار ديگه بخونمش. پس اگر اشتباه داره ببخشيدم: »)
پ.ن:
من چون در صدا هستم هر چه نوشتم فقط نظر من درباره اين مجموعه است. آنهم بخش خبر يعني معاونت سياسي صدا و سيما که کاملاً از بخشهاي ديگر صدا _ صفحات لايي روزنامههاي خودتان_ منفک است.
نظرها:
سمیرا!
آدرس لینک روزنامه ی هم میهن درسته، یعنی مطمئنی همون روزنامه ی هم میهنه؟
/:)
Posted by: بهار on June 6, 2007 02:57 PM
خوب مسلما نمیشه درباره چنین رسانه بزرگی یه جکم کلی داد و بگیم خوبه یا بد....مسلما بعضی قسمت هاش راضی کننده نیست
Posted by: ماکان on June 6, 2007 07:54 PM
Posted by: مهجاد on June 7, 2007 02:22 AM
سلام
خسته بباشید.
نخست اینکه گواهی می دهم کار کردن درسازمان مخوف صدا و سیما(خودتان می پذیرید که از بیرون این طوری به نظر می آید)بسیار سخت است. دوست داشتم از رده های بالاتر صدا و سیما یک جوان مرد/زن پیدا می شد و شرحی به شیوه شما از قسمت های اطلاعاتی - حفاظتی ارایه می داد . آنجا یا آنهایی که شما به صورت کاملا مبهم به خط قرمز یا به بیان دیگر آنهایی که اجازه پخش میدهند/نمی دهند تعریف کرده اید.
دوم اینکه می پذیرم که هر سازمان رسانه ای صنفی یا به عبارتی بهتر حزبی عمل کند به شرط آنکه حزبی باشد. اما قبول دارید که این سازمانی که شما از آن به عنوان رسانه ملی یاد می کنید نیز حزبی عمل می کند. چه الان و چه در گذشته.
سوم اینکه عدم پخش خبر در مورد کشته شدن 3 نفر (تا آنجا که خبر دارم)در شهری که در طول دوران قبل از انقلاب، یا به قول شما صدا و سیمایی ها دوران ستم شاهی، یک کشته داشته چه مفهومی دارد؟ آیا این هم جز خبرهای روزنامه ای بوده یا جز خبرهایی بوده که آنها همم نمی توانستند ارایه دهند و تلویزیون ملی ایران (سازمان مجاهدین ) بایستی گزارش می داده است .آیا دفاعیه شما شامل این گستره از فعالیت رسانه ملی نیز می شود؟ خوشحال می شوم در بخش های بعدی در این مورد هم توضیحاتی از شما بخوانم.
چهارم ، با این شرحی که شما می دهید، باید حتی شکنجه گران زندان اوین را هم تبریه کنیم (ببخشید مقصود مقایسه شما با آنها نیست ) چون آنها هم اگر دست مارا بگیرند و به محل کارشان ببرند و از سختیها و گرفتاریها و رویه ها سخن بگویند احتمالاً انتظار دارند از ما بشنوند که : اگر ما هم جای شما بودیم برای سیر کردن شکم خود خانواده همان می کردیم که شما کردید!
ببخشید طولانی شد.
Posted by: سامان on June 7, 2007 09:12 AM
ضمنا لطف فرمایید در مورد بند سه مطلب ارایه شده در آدرس زیر توضیحی ارایه فرمایید (خبر دروغ پراکنی سازمانی که شما از آن دفاع می فرمایید ) با تشکر:http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=6528&p=1
Posted by: saman on June 7, 2007 01:59 PM
اصلاً دلم نمی خواد از نوشته هام در بخش کامنت برداشت دفاعیه از صدا و سیما بشه اما چون اینجا تنها بخشی است که من و شما می توانیم تبادل نظر کنیم مثل شما این حق را برای خودم محفوظ می دارم.
آقای سامان
در ماجرای کشته شدن 3 نفر که اصلاً من چیزی نمی دونم که بخوام اظهار نظر کنم (می بینی ما چه خبرنگارای شوتی هستیم:») درباره مراجع حفاظتی و اطلاعاتی ولله که من 9 ماهه اینجام چیزی ندیدم و نشنیدم (از بس که خنگم:») بعدش من اصلا نفهمیدم درگیری روز و کیهان به من چه ربطی داره (از بس من گیجم:»)
برادر سامان
فکر می کنم نوشته من را با یه متن دفاعیه اشتباه گرفتی! آخه پسر خوب مگر من گفتم اینجا بی عیب و نقصه من که با تمام ایراداتی که به این مجموعه می شه معتقد بودم و با شما همراه شدم من اگر بخوام در یه جکمله بگم این پست می خواست چه بگوید اینه: پدرتان خوب! مادرتان خوب! در هر رسانه ای را چه از جنس مجازی چه نوشتاری چه صوتی چه دیداری چه در ایران چه در خارج از ایران را باز کنی کلی اما و اگر وجود دارد ولی سنگر یکی است من و تو داریم در رسانه کار می کنیم و رسانه خود پیام است. با دیدن تنها و تنها ایرادات نمی توان انتظار توسعه داشت. اگر تو که باهوشی بخواهی راهت را از این سنگر ببری آیا فکر می کنی این سنگر آباد می شود؟ قطعاً نه پس باید امثال تو بیایند و بروند و تلاش کنند تا از راه باریکه ای که وجود دارد اصلاحات را بوجود بیارند. اصلاحات فقط از درون ممکن است نه از بیرون. اگر سانم فرزانه هر جای رادیو صدایش شنیده شود این حسن است اگر منصور ضابطیان جلوی تلویزیون در هر برنامه ای دیده می شود این نعمت است. من می گم همان روزنامه و سایتی را که سنگش را سینه می زنی آنقدر گاف داده آنقدر در مووضعات یک جانبه گری کرده که حد ندارد. بخواهی برات مثال می زنم. اصلاً چرا مثال بزنم من ندید حاضر قسم بخورم یه سر به نوشته های داور نبوی بزنی این را درک کمی کنی. داور آن موقع که عصر آزادگان بود یه جور طنز می نوشت الان یه جور. باز هم دفاعیه وجود ندارد. ایراد هست اما ایارد در همه جا هست و من می گویم بادی برای اصلاح آن کوشید نه آنکه دربرابر آن گارد گرفت چون حداقل این با اصول اصلاح طلبانه که در ذهن تو وجود دارد که مغایر است.
سامان
به آنچه می گوییم باید عمل کنیم. من و تو اگر خواستار تغییر هستیم با حرف و حددیث با گذراندن پایان نامه دکتری در زمینه اصلاحات و تغییرات بنیادی به جایی نمی رسیم. فقط عرصه عمل این امکان را می دهد.
سامان این جمله جبران خلیل جبران یادته؟
خدایا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم
خدایا به من دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
خدایا به من فهم ده تا تفاوت این دو را بدانم
Posted by: سمیرا on June 7, 2007 04:30 PM
سمیرای گرامی سلام
ممنون از پاسخ شما.
نخست اینکه قرار نیست که شما اطلاعاتی ها را ببینید آنها چون سرباز های گمنام امام زمان هستند از همان جنس بوده و ممکن است در کنار شما باشند اما فیض! شناخت آنها نصیبتان نشده .ولی اجمالا جهت راهنمایی عرض می کنم که مسیولین پخش شبکه ها و مجریان اصلی تلویزیون چه جوان و چه پیر از این سرباز خانه اند.
دو اینکه با تلاش جهت اصلاح کاملا موافقم.
سه اینکه : شما ها هم به تلاشتان بیافزاییدو حداقل اگر خبری را پخش نمی کنید از آن مطلع شوید) باتوجه به اینکه امکان دریافت خبر برایتان فراهم است) و حداقل بستگان و اطرافیان را از وقاع حقیقی کشور مطلع کنید. برای نمونه : در اواخر فروردین رفتن رییس جمهور به یک شهر در استان فارس و تصمیمات یک شبه ایشان باعث اعتراض مردم شهر می گرددکه به اعزام گاردهای امام زمان! برای سرکوب آنها و کشته شدن 3 نفر دریک شهر کوچک منجر می شود این مسیله یک پدیده حزبی نیست یک موضوع ملی است و صدا و سیما که عنوان ملی را بزور
به آن افزوده اند
باید به این موضوع بپردازد نه یک تلویزیون که مربوط به یک گروه خاص است.
چهار: روزنامه کیهان و روز؟
سپاسگزارم
Posted by: saman on June 9, 2007 08:53 AM
اي روزگار
اين ها همش تاثير خوردن نون صدا و سيماست.
البته من قبول دارم که گاه روزنامه ها به برخي چيزهايي که عموميت دارد بي توجهي مي کنند ولي صداو سيما هم شق القمر نمي کند که درنبود رقيبان گوي اطلاع رساني و پروپاگاندا را غبضه کرده است
Posted by: زهرا جعفري on June 10, 2007 09:53 AM
سلام ،
من در بیکارستان با یه مطلب در مورد زنان بروز شدم لطفا در صورت تمایل مطلب من را بخوانید و نظرتان را برایم بنویسید . متشکرم
Posted by: بیکار تر از بیکار مصادره شده ف1 on June 12, 2007 04:07 PM
ارسال نظر:
|