یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« وطن | Main | امروز 3 خرداد بود »

May 22, 2007 10:09 AM
عینک آفتابی

عینک آفتابیDior تا روی ابروهایش بالا آمده بود. دختر و پسر عقبی را تو سیاهی خیلی خوب و راحت می دید. همه آن لحظات غنیمت را. از گوشه چشم، رد چشمهای راننده را دزدید. حواسش یک جایی وول می خورد. خیلی خوشحال بود که راننده نمی دید که می بیندش. عقبی ها پیاده شدن. ساقه دنده را لای انگشتِ اشاره و وسط بازی داد. گاهی هم دستهایش به هیچ جا وصل نبود. تو ذهنش مسیر احتمالی دستها را مرور کرد. عینک را از روی چشمهایش برداشت. بردش زیر گلویش. سرش را چرخاند. Dior اصله. آخرین مدل. با UV 400 اما برای یک نابینا خیلی فرقی نمی کند. هنوز بوی عطر عقبی ها می آمد...




نظرها:

برای خانم ریحانه آذری که با "به نام حضرت دوست" کامنت میگذارند و من گمان می کنم که طرز تلقی ایشان از اتفاقات دانشکده به متاسفانه بعد از تیر سال هفتاد و هشت شدیدا در میان دانشجویان کلیشه شده و رمق از جنبش های دانشجویی گرفته است

دوست عزیز ما هم خواستار فضایی آرام هستیم فضایی که در آن دقیقا به خواسته های علمی خود راحت تر دست بیابیم شما به گمانم آنجا که در مورد ماهیت حرکت آن روز و لزوم تشکیل انجمن های علمی صحبت می شد تشریف نداشته اید
خانم آذری نمی دانم چه مدت است که در دانشکده ی ارتباطات هستید و تا چه حد سعی کرده اید خود را از قالب کلیشه ای و کهنه ای که اکثر اساتید در بحث علم آموزی درگیر ان هستند بیرون بکشید اما من و دوستانم دو سال است که فریاد می زنیم ما امروز فقط و فقط به خانه تکانی علمی احتیاج داریم به اینکه با علم روز جهان همراه باشیم تا تحصیلمان بی ثمر نباشد
این حرف شما را هم به واسطه ی اینکه فکر می کنم در جریان اتفاقات دانشکده نبوده اید به دل نمی گیرم که ما هیج وقت به دنبال شکستن شیشه ای یا سری نبوده ایم
گمان می کنم این دستور که "جلوی انتخابات باید به هر نحوی که شده گرفته شود" برایتان ماهیت شتابزدگی و ضعف مدیریت کلان دانشکاههای کشور را آشکار کند این چه استدلالی است که دستور به توقف حرکتی دانشجویی و آرام به هر صورت و با هر ابزاری می دهد
دوست عزیز من زمانی آسیب دیدم که می خواستم در مقابل دانشجویان از اقای فتحی دفاع کنم کسی که بدون شک با اشتباهات خود دلیل اصلی نا ارامی های آن روز بود کسی که سر مرا شکست دانشجوی احساساتی نبود بلکه رئیس حراست دانشکده بود که طبیعتا برای شرایط بحران آموزش دیده است
کسی که یک موضوع بسیار آرام را با بی لیاقتی و ناکارآمدی خود به بحران تبدیل کرد و موجب تشویش ذهن شما و ما شد
آری دوست عزیز ما اگر سودایی داریم فقط به آن بر میگردد که نمی خواهیم بعد از چهار سال بدون هیچ تخصصی به جامعه برگردیم مبارزه ی شخص من با سیاستهای آقای شریعتی فقط و فقط به خاطر بحرانی است که مدیران منصوب ایشان در خانه ی فرهنگ و حراست در مورد انجمن های علمی و هنری بوجود آورده اند و گرنه من هم مثل تمام انسانها سالم بودن سر شکسته ام را دوست دارم


Posted by: ثلث اول(مهدی جلیلی) on May 25, 2007 02:56 AM


آخه عزیز جان!
من چی کاره بودم، این وسط! نزنید توروخدا تو سر هم دیگه... آخر عاقبت نداره ها:»)


Posted by: سمیرا on May 25, 2007 09:29 AM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.