دائی جان! کجائی؟
دائی جان! تازه می فهمم اون جمله معروفت رو باید طلا بگیرم و قاب کنم.
دائی جان! امان امان از این انگلیسیها.
دائی جان! من دیگه حالا مطمئنم که اگه چاه توالتم هم بگیره کار، کاره این انگلیسیهای پدر سوخته است.
دائی جان! کجائی ببینی چه الم شنگه ای برای پدرسوخته گری خودشون به پا کردن.
دائی جان! نیستی ببینی چه جوری دستِ پیش رو گرفتن که پس نیفتن...
من با دائی جان ناپلئونم موافقم، چون حداقل در سالهای اخیر هیچ حرکت غیر پدر سوخته بازی از این بریتانیای کبیر ندیدم. اما مثل روز برام روشنه که اکثر مهمانان این خانه رفتار ایران را در جریان ملوانان بریتانیایی مورد نقد قرار می دن! و در این جریان رفتار سیاسی و رسانه ای دولت خودمان را محکوم می کنند، فارغ از اینکه در دنیای سیاست هیچ کشوری نه به دنبال احقاق حقوق اشخاص حقیقی متبوع خود است و نه دغدغه های بین المللی ( سوء استفاده از مصادیق و عناوینی چون حقوق بشر که من بش می گم ژیگول بازی سیاسی) دارد. سیاست چه برای حاکمان کشور ما چه بریتانیایی ها چه آمریکائی ها و... یعنی _ حفظ قدرت _ افزایش ثروت _ منافع حزبی که اکثر مواقع در اکثر تحلیلهای سیاسی این یک قلم را از قلم می اندازیم و گاه فرض را بر این می گیریم که زن بابای دلسوز تر از مادری وجود دارد، که می خواهد مام وطن را در آغوش بفشارد!
دائی جان تو بگو! اگر آنها دنبال منافعشان هستند؛ عیبی دارد، ما نیز دنبال منافعمان باشیم؟! (وصد البته با شما موافقم که در مملکت چند صد صدائی ما باید یک جریان فکری راه انداخت تا به اشتراک معنی در واژه منافع ملی رسید:) )
Posted by: آقاي كلمه on March 31, 2007 11:04 AM