یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« بي‌خيال! | Main | صدايم را نشنويد، لطفاً »

December 19, 2006 07:31 PM
اجباري واقعي

دقيق نمي‌دانم از كي دچار لمپنيسم مي‌شويم اما مي‌دانم كه لمپن شدن در حرفه ما گريزناپذير است! يعني ممكن نيست تو روزنامه‌نگار و خبرنگار باشي و لمپن نشوي يعني همان چيز كه تو هيچ‌وقت انتظارش را نداشتي. نه! اصلا قرار بر اين بوده كه روبروي لمپن‌ها قرار بگيري نه آنكه در عرض يا طولشان!
اما اينكه چرا از آنچه بيزار بوديم، به آن تبديل مي‌شويم، يك فرآيند طول و دراز است كه از من تا تو فرق مي‌كند.
ببين! حكم نمي دهم‌ها اما شايد دارم اين را مي‌نويسم چون اين روزها در خودم نوعي لمپني مي‌بينم و شايد عين همه لمپن‌ها دارم همه را به اين ميدان مي‌كشم.
حالا چرا لمپنم؟
اصلاً لمپن يعني چي؟
من، لمپنم چون در اين حرفه براي گرفتن هر آنچه حقم است بايد راهي غير منطق را پيش بگيرم. من، لمپنم چون وقتي از من‌ِ روزنامه‌‌نگار و خبرنگار مي‌پرسند چرا از كمپلت ليست فلان حزب در فلان انتخابات دفاع مي‌كني؟ تمام استدلال من بالا آمدن حزب من است! (به‌دليل آلزايمر معمول در من همه گندهاي گذشته از ذهنم رفته و فقط گندهاي فعلي به صورت پررنگي به‌يادم است!) من، لمپنم چون وقتي مي‌خواهم گزارش بنويسم، يا رپرتاژ آگهي مي‌نويسم يا دو پايي مي‌پرم روي سوژه و لهش مي‌كنم. من، لمپنم چون نمي‌توانم با هيچ منطقي گفت‌وگو كنم، بنويسم، ويرايش كنم، چاپ كنم..
نه اينكه من اينقدرها بي‌منطقم، حداقل منطقي در خودم پيدا مي‌كنم، اما نمي‌دانم در جامعه‌اي كه روزگارسپري مي‌كنم، حداكثرها كارساز است كه بتوان اميدي به اين حداقل‌ها داشت؟!




نظرها:

to lompan boodio man nemidoonestam samira! : )


Posted by: hosna on December 23, 2006 07:39 PM


از صد اقت و صراحت شما ممنونیم
اگه مای مخاطب این حرف را که سر دلمان مانده بود ، می گفتیم
هزار جور انگ می چسباندند پیشانی مون ... بگذریم

قلمت پر بار و کار و بارت سکه باد
http://www.majara.persianblog.ir/


Posted by: مخاطب آشنا on February 20, 2008 01:09 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.