منم، من، زنی در آستانه سی سالگی
خدایا! تو قبل از آنکه به من یاد دهی...
خدایا! تو قبل از آنکه زندگی به من یاد دهد...
خدایا! تو قبل از آنکه بندگانت به من یاد دهند...
خدایا! من قبل از آنکه هر حقی را به مبارزه بدست بیاورم...
مرا زن آفریدی...
منم، من، زنی در آستانه سی سالگی
خدایا! فریاد شادی هر لحظه این روزهایم همه از آن این است، که تو مرا زن آفریدی.
خدایا! فریاد شادی من از این جسم زنانه از این روح زنانه است.
خدایا! فریاد شادی من از این است که از همان "آن" که "هست" شدم، زن آفریده شدم.
منم، من، زنی در آستانه سی سالگی
سلام
اولین باری بود که وبلاگ شما رو میبینم . این مطلب جالبی بود اگه واقعا این احساس رو داشته باشی که شاهکاره ولی اکثر آدما در آستانه سی سالگی احساس می کنن در آستانه فصل سردن . مخصوصا اگه اون یه زن باشه. موفق باشی
Posted by: آزاد on November 18, 2006 12:02 PM
سلام خانم وبلاگ نویس ببخشید وبلاگتون رو خراب کردم. حالا چرا اینقدر عصبانی شدی.
راستی آدرس وبلاگ همکلاسی های 78رو برام می نویسی؟
سپاس
Posted by: mehdi on November 22, 2006 03:37 PM
سلام سمیرا !
شعر جالب و با معنایی بود با این مضمون یه شعر بنویس!
وقتی خدا مرد را آفرید !
ببینیم دیدت در مورد مردها چی ها!!!!!
Posted by: مصطفی on December 18, 2006 01:37 PM