|
« شريك |
Main
| هر شب، ساعت 9 »
زندگي؛ منفعت & مصلحت!
دوستت ندارد، اما به حكم غريزه كنارت مي آرامد. دوستش داري، پس صدايت در نميآيد!
پ.ن:
من زندهام. اينجا خرابه. تنها براي نوشتن اين جمله تلگرافي بهم فرصت داد!
نظرها:
معركهاي دختر! به واژه درآوردن اين حسها فقط كاره خودِ كله شقته
Posted by: پاندا on October 25, 2006 01:03 PM
پ.ن. 2:
دراين دو سه روز آنقدر به ذهنهاي پر از علامت سؤال جواب دادم كه تصميم گرفتم يه توضيح اينجا بگذارم و به اين پست پرمناقشه خاتمه بدم، البته چون اينجا خرابه، مجبورشدم، شرحه شرحه بنويسم، اما شما پشت سرهم بخونيد.
Posted by: samira on October 26, 2006 11:48 AM
مناقشه بر سر چيزي كه هست!!!!
عمري است دروغ ميگوئيم به خودمان. نگوئيد كه شما زندگي كردهايد تا به امروز، فارق از منافع و مصالحتان. دروغ نگوئيد كه خيلي روزها، خيلي ساعتهاي از شب و روز، خودتان را در پشت نقاب منفعتها و مصلحتهايتان پنهان نكردهايد.
Posted by: samira on October 26, 2006 11:52 AM
دروغ نگوئيد كه بارها در زندگيتان به چيزي كه باورش نداشتيد، اذعان ندادهايد و به چيزي كه به آن ايمان داشتهايد، بخاطر منافع و مصالحتان دوري نكردهايد. سخن بر سر خوب و بد منفتطلب و مصلحتطلبيمان نيست
Posted by: samira on October 26, 2006 11:54 AM
من در جايگاه قضاوت ننشستهام كه بگويم اينگونه زيستن خوب است يا بد. درست است يا نادرست. زشت است يا زيبا. من تنها ميدانم كه اين هست. يعني يقين دارم كه ما اينگونه هستيم و ابايي از گفتننش ندارم، چون اينجا مال من است.
Posted by: samira on October 26, 2006 11:56 AM
و من بيهيچ مصلحت انديشي و منفعتانديشي از آنچه به آن ايمان دارم، سخن ميگويم و كار ندارم به اينكه اينجا را كي ميخواند، كِي ميخواند، پس دنبال رمزگشايي نيفتند. رمزي در كار نيست. اينها هست نه در زندگي سميرا بلكه در زندگي همه ما. با شكلهايي متنوع به تعداد شكلهاي ما.
Posted by: samira on October 26, 2006 11:57 AM
پس دليل سؤالتان چيست و چرا دنبال پاسخ از سوي من هستيد. مگر شماها دهها، صدها و هزاران بار دركنار ديگران نياراميديد چون منافع و مصالحتان به آن آراميدن، حكم ميكرد؟ پس خودتان را بيهيچ هراسي ياد آوريد، جاي اينكه مرا به پرسش و پاسخ بخوانيد.
Posted by: samira on October 26, 2006 11:58 AM
ما كنار هم ميآراميم، ميمانيم، ميكاريم، ميشنويم، ميخوانيم، ميگوييم، ميسازيم، ميسوزيم تا آن لحظه كه منافع و مصالحمان حكم ميكند، شايد خيلي متوجه اين شيوه زيستنمان نشويم چون بيشاز حد در زندگي ما ساري و جاري است، اما نگوئيد، نه! كه باورتان نميكنم.
Posted by: samira on October 26, 2006 11:58 AM
حال من براي گفتن دايره وسيع غرايز و همه آن چيزهايي كه مارا به حسابگري در زندگي حكم ميدهد، اين يه بند، جمله را از ميان هزاران بند، جمله ديگر گزيدم، همين
Posted by: samira on October 26, 2006 12:00 PM
ام!!! چي بگم والله!
اي بابا! يه خورده مراحل كامنت گذاشتن تو وبلاگت رو آسونتر كن
Posted by: نگين on October 26, 2006 05:05 PM
عجب گرد و خاکی به پا شده اینجا.
Posted by: shabnam on November 5, 2006 01:00 AM
ارسال نظر:
|