كار استارت خورد. «بايد آموختههايتان را راديويي كنيد.» اين اولين درسي بود كه امروز ياد گرفتم.
مباني تنظيم خبر صوتي هم دومين درس امروز بود. بايد ياد بگيرم، صوت را عين كلمات تنظيم كنم!!! صوت در يك نرمافزاري تبديل به نمودارهاي خطي (عين نوار قلب) ميشود و بايد خبرنگار اضافات آنرا حذف كند و حتي آنرا هرم وارونه تنظيم كند و خلاصه يك بلاي مشابهي كه سر كلمات ميآوريم. زمان عنصر اصلي در تنظيم خبر است. وقتي به تو ميگويند، اين گزارش بايد سر سه دقيقه تمام شود، بايدي است. مثل زماني كه ميخواهيد صفحه ببنديد و جايي حتي براي يك پاراگراف كوتاه هم نداريد.
جالب بود، يعني يك تجربه بينظير بود. رسماً كوچكترين عضو مجموعه هستم، يك فنگله به تمام معنا:) آنجا هم بزرگاند (سنوسال دارند) و اين دل گرمم ميكنه. بهخاطر اينكه سالها كار كردن با هم سنوسالهايم (دست بر قضا همگي در فرآيند بزرگ شدن، روحيات مشابهي داريم) مانع فراگيري خيلي از اصول حرفهاي شد.
آستانههاي تحملِ يكسان. قلد’رم مآبيهاي مرسومِ دوران جواني و منم منم كردنها، نمونههاي كوچكي از ارتباط با همكاران همسنوسال است. از طرفي چون مطبوعات و خبرگزاريها ارباب رجوع ندارند، محيط كارشان در كوتاه مدت به يك محيط خانوادگي تبديل ميشود كه بسياري از آسيبهاي درون سازماني از همين جا شروع ميشود، حتي در روزنامههايي كه مثلاً قانون و چارت در آنها بيشتر رعايت ميشود از اين اصل مستثني نيستند يعني خودمان هستيم و خودمان و اين موضوع امكان رفتارهاي حرفهاي را تا حد زيادي ميگيرد يا حداقل به تأخير مياندازد. مديريت تؤامان روابط اداري ـ دوستانه شايد در كوتاه مدت ممكن باشد، اما در دراز مدت و حتي در ميان مدت، آسيبهاي جدي را در پي دارد، كه باز بهخاطر روحيات جوانانه پذيرفتن آن براي خيلي از ما و شايد براي تكتكِ ما مشكل باشد، بهگونهاي كه بخواهيم خود را توانمند و درنتيجه مستثني از اين اصل قرار دهيم، اما بهواقع، آنچنان اين موضوع اپيدمي است، كه تنها با پذيرفتن اين ايراد، ميتوان به تغيير اين روند خوشبين بود.
آنجا همه فقط با هم همكارند. نه چيزي كمتر و نه چيزي بيشتر. اين آرامش محض است...البته شايد براي نتيجهگيري قطعي درباره اين فضاي جديد، زود باشد، اما بعيد ميدانم، براي تحليل سبك اداره مطبوعاتمان، زود به قضاوت نشسته باشم.
سمیرا جونم
بهت تبریک می گم که رادیویی شدی
Posted by: تینا on October 2, 2006 01:57 AM