یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« بي‌اعتمادي به روزنامه‌ها | Main | بحران؛ فرصت يا تهديد »

September 28, 2006 01:26 PM
فرياد، حقمان بود اما بي‌نتيجه ماند

مي‌دانيد، در زندگي به يك نتيجه قطعي رسيدم و آن عبارت است از اينكه، فرياد زدن مشكلي را حل نمي‌كند، حتي اگر حق مسلم تو باشد.
با ساعتي وقت گذاشتن، مي‌توانستم، از ميان صدها پاسخ جستجوگر گوگل به نام «حسن نمكدوست» فريادهايمان را دوباره طنين اندازم. اين‌كار را هم داشتم مي‌كردم، اما وسط كار پشيمان شدم. حالا چرا پشيماني؟
دكتر نمكدوست از دانشكده اخراج شد، ما هم از اين حكم فرياد زديم چه در دانشكده چه در بلاگ‌هايمان. اما نتيجه اين فريادها چه بود؟ او ديگر نيست. يعني همان حكم قطعي قبل.
فرياد زديم تا دلمان آرام بگيرد از اين درد. فرياد زديم تا بگوئيم، ما سيب‌زميني نيستيم كه شما هرچه دوست داريد، انجام دهيد و صداي ما در نيايد. خلاصه ما فرياد زديم اما فريادمان جز در گوش‌هاي خودمان به يقين در هيچ گوش و دفتري نپيچيد، كه اگر جز اين بود، الان برنامه تحصيلي سال 86ـ85 دانشكده ارتباطات علامه طباطبايي گونه‌اي ديگر نوشته مي‌شد.
آموزش مؤسسه همشهري، فرصت خوبي است براي ياد گرفتن‌هاي بيشتر از او. اخويم آن موقع خيلي خوب مي‌گفت كه اين موضوع يك فرصت جديد، براي شاگرد و استاد است، چون اين رفتن، آمدني را در فضايي جديد فراهم مي‌كند. اما واقعاً بودنش در دانشكده مزه‌اي ديگر داشت.
نمي‌دانم اگر آن‌روزها فرياد نمي‌زديم، پس بايد چه مي‌كرديم. نمي‌دانم، اگر آن روزها فرياد نمي‌زديم، آيا اوضاع طوري ديگري رقم مي‌خورد يا نه. هيچ چيز نمي‌دانم جز اينكه استاد از دانشكده رفت و ما نتوانستيم با فريادهايمان كاري براي بازگشت او به سيستم رسمي آموزش كشور انجام بديم.




نظرها:

ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.