بهترينهاي زندگي وقتي به سراغ شما مييان، كه اصلاً انتظارشون را نداشته باشيد.
دنبال بهترين چيز ندويد. نبايد چشمها را 24 ساعته و بياستراحت باز نگه داشت. بايد زندگي كرد، آنگونه كه رقم ميخورد و وظيفه را انجام داد، آنگونه كه خرده فروشي نشود، آنموقع بايد منتظر دولتي بود كه خود از راه ميرسد. نه اينكه دهان آسمان يه دفعه باز شود و يه كيسه پول يا يه كار خوب يا يه دوست خوب يا يه... از آن بيفتد جلوي پايتان. نه! اين طوري نيست. شما زندگي ميكنيد و او در مسير زندگيتان قرار ميدهدش، بيشك.
مدتي است كه خبرگزاري نميروم. در اين مدت در پاسخ اين سؤال كه كار پيدا كردي، گفتم: «دنبالش نبودم، عجلهاي هم ندارم، به وقتش بهجاي اينكه من دنبال او بروم، او دنبال من ميآيد.» امروز ساعت 10 صبح دنبالم آمد.
يك پيشنهاد كار از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
دوستي قديمي، به لطف تعاريف «حبيبالله حبيبيفهيم» و «محمد گلزاري» كه به نظرشان خبرنگار خوبي هستم، مرا از دلِ حافظه تاريخياش بيرون كشيد.
اگر همه چيز خوب پيش برود و بروم، يه تجربه بينظير است. رسانه ملي با كار در روزنامه و خبرگزاري تفاوتهاي زيادي داره. بايد به جايي بروي كه تا ديروز نقدش ميكردي، حالا اما دلت ميخواهد، بروي و تجربه كني، مخاطب چند ميليوني رو. حتي اگه تا ديروز نقدش ميكردي.
براي بهدست آوردن بهترينهاي زندگي ندويد، ندويد. خودش دير يا زود از راه ميرسد...
23 شهريور
پ.ن:
هنوز از راه نرسيده، صبر ميكنم، همين.