یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« يك حسرت؛ يك آرزو | Main | روزنامه سه‌نقطه توقيف شد »

September 10, 2006 09:49 PM
برگشتم

خراب شده بود، همين. مثل خيلي چيزهاي ديگه كه خراب مي‌شه بدون اينكه تو بتوني درستش كني. اينجا نطفه صبر بسته مي‌شه، چون نه غرغر، نه گله، نه تهديد، نه تحسين، هيچ‌كدام به بهبود شرايط كمك نمي‌كنه، زمان اما حكايت ديگري است، پس شما هم از من قبول كنيد، يك معذرت‌خواهي بالابلند را به‌خاطر اين خرابه كه جز صبوري براي سامان‌يافتنش كاري نمي تونستم، انجام بدم.
البته حضور اين اخوي عزيز! اساسي به‌صبوري‌ام كمك مي‌كرد، چون هر از چندگاهي بهم اجازه مي‌داد، تمام دق‌ودلي‌ام را سرش آوار كنم، بي‌آنكه نگران هيچ كنش و واكنش غيرهمدلانه‌اي باشم. (بين خودمون بمونه، بهش نگيد! گاهي اين دل‌بزرگي و ريلكسيش، خونم را تا درجه 100 به جوش مي‌آورد، اين مواقع دلم مي‌خواست، خفه‌اش كنم، اما از منت‌كشي بعدش مي‌ترسيدم، براي همين تاحالا زندست.) پس يه مرسي بلند و عميق براي اين همشهري عزيز.
دلم نيومد، اين مدت را از زندگي مجازي‌ام فاكتور بگيرم، براي همين تو يه داكيومنت بخشي از آنچه در اين مدت بر سر و دلم اومده را حفظ كردم، الانم به ترتيب اينجا گذاشتمشون كه شما هم از حال و روز من در اين مدت باخبر بشيد. اين صفحه با 10پست آپ شده است، كه مدتي مي‌گذارم، بمانند، بعد مجدد ـ البته اگر اينجا سالم بماند ـ آپ مي‌كنم.

راستي وقتي آدم صبوري پيشه مي‌كنه، كارهاي خوب به سرش مي‌زنه، يكم با كيبورد يا موس بريد، پائين... پيوندام رو  كمي سروسامون بخشيدم. اميدوارم در اين خونه موندگار باشيد و از اينجا به خونه‌هاي ديگه نقل مكان كنيد.
يه راستي ديگه‌ام، بگم و مرخص شم از خدمتتون: اينجا هر روز آپ نمي‌شد، اما از زماني كه خراب شد، هر روز چك مي كردم، ببينم، مشكل اينجا حل شده يا نه. وقتي امروز ساعت پنج بعد‌از ظهر ديدم درست شده از شدت خوشحالي جيغ كشيدم. گاهي بدون اينكه آگاه باشيم، ا’نس مي‌گيريم به چيزهايي كه تا روز قبل برايمان عادي بوده‌اند، يا نمي‌ديديمشان يا كم مي‌ديديمشان با همه نزديكي‌شان به ما، حالا اما وقتي از دستمان مي‌روند، آگاه مي‌شويم، كه عزيز بودند، كه نيستند، كه خراب شدند، كه دعا مي كنيم، درست شوند...




نظرها:

سلام سمیرا جونم
الهی قربونت برم، مرسی از کامنتت
چقدر دلم برات تنگ شده و چقدر جات بین ما خالیه
نگو بی معرفتم که به خدا شرایط خبرگزاری هممون رو دیوانه کرده
خودت که بهتر می دونی
باهات تماس می گیرم
زود زود
زود تا خیلی زود، دیر نشه


Posted by: تینا on September 12, 2006 10:07 PM


سلام بر روزنامه نگار و دانشجوی همیشه اکتیو
خسته نباشی
مطالب وبلاگت عالیه اینها رو خودتون نوشتین!!!! شما که اینجوری نبودی!!!! اگه تونستی یه سری هم به وبلاگ منطقه محروم ما بزن ثواب داره !!!


Posted by: مهدی on November 11, 2006 10:17 AM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.