يه كار خوب مطبوعاتي، دارم انجام ميدم. يك شماره از كليات كتاب ماه با محور صنعت چاپ. استاد «محمود مختاريان» بخشي از كار اجرايي و عملياش را به من سپرده. واي كه اين آدم چقدر معلم. يكي از دوستداشتنيترين استادان دانشگاست.
چند روز پيش دربارش صحبت كرده بوديم، اما امروز تلفن زد، و گفت: «ساماني بيا ايران تا كارا را بهتر توضيح بدم.» رفتم. برام كلاس صنعت چاپ گذاشته بود. نه اينكه بخواد، از بس كه تو خون اين آدم، معلميه. تا بشينه كنارت، كلي چيز بهت ياد ميده. اخلاق جالبي داره. ركِ و گاهي حرفهايي ميزنه كه تو نميدونه از خنده غش كني يا سكوت كني و برعكس استاد قاضيزاده عزيزم كه عادت داره دانشجوهاش با سختگيري تربيت كنه. اين استاد يك دم ميگه تو ميتوني. تو كارت بلدي. آفرين، آفرين دختر... تا من تعريف نديده كلي ذوق كنم.
خرده خرده كه كارها را نجام ميدم، براتون ميگم، اما براي پيش درآمد، يه نويد بدم. دكتر يونس شكرخواه با همه مشغوليات اين روزهاش، قول نوشتن سرمقاله رو بهمون داده. پس به پرُ و پيمون بودن اين شماره از كليات ماه شك نكنيد. برگههاي آس ديگرم بهمرور رو ميكنم.
8 شهريور