براي هرچيزي در اين دنيا جايگزيني وجود داره. براي كار از دست رفته. براي خانه در آتش سوخته و حتي براي عاشقانهترين عشق روي زمين.
فيلم صبح روز جمعه (27 مرداد) «سواركاري روي بام» با همه سانسورها و پايانبندياش به سليقه صداوسيماي جمهوري اسلامي، شايد شاهدي بر اين ادعا باشه.
فيلم، داستان فرانسه وبا گرفتهاي است كه سرهنگ ايتاليايي از آنجا سردرآورده و در شبي بعد از گريز از دست مردم ترسيده از وبا بهخانهاي پناه ميبرد، كه صاحبش زني تنها و نسبتاَ زيبارو است. دختر به او كمك ميكند و چون گويي كارگردان قصد داشته قهرمان داستانش، مرد خوشتيپ ايتاليايي باشد، اين جنتلمن زيبارو به دختر پيشنهاد ميكند با او همسفر شود تا از اين بلا نجات پيدا كنند، آنچه از سختيها بر آنان در مسير فرار بگذشت و آنچه از صحنههاي محبتآميز پسر به خانم كه از تيغ سانسور نجات پيدا كرده بود، همگي بماند...!
شما كه هر آن شوق ديدن صحنه خواستگاري را داريد، ناگاه مثل سرهنگ جوان درمييابيد كه اين خانم متأهل هستد و اين خطرهاي بهجان خريده و مسيرهاي رفته، همه و همه براي يافتن همسر بوده و نه هيچ چيز و كس ديگر ـ اينجا شما از ديدن اين همه عشق، وفا و فداكاري مبهوت ميشويد و شايد در دل آفريني به اين همه بگوييد ـ دختر شال و كلاه مي كند كه مسير آمده را باز گردد و در پاسخ به حيرت پسر، ميگويد: «حالا مي فهمم چرا تا بهحال عاشق نشدهاي؟!» و بياعتنا به پسر، راه به برگشت خم ميكند. دختر مايلي برنگشته به دست مأموران دولت ميافتد و به قرنطينه سپرده ميشود تا سرهنگ دلباخته از دور، شاهد اين صحنه باشد و طاقت از كف بدهد و به دست خود، خويشتن را به قرنطينه بسپرد!!! اينجا دختر ديگه از اينهمه عشق كم ميآره، پس تبديل به سرباز مطيع اين فرمانده عاشق ميشود. فرار ميكنند و در نهايت شوهر، همسر خود را پيدا ميكند و بهدست او سپرده مي شود!!! اما دل آشيانهاي ديگر پيدا كرده. همينجا فيلم را نگه داريد و برويم سراغ تئوري اينجانب.
براي هرچيزي در اين دنيا جايگزيني وجود داره. براي كار از دست رفته. براي خانه در آتش سوخته و حتي براي عاشقانهترين عشق روي زمين.
دل بازيگوشتر از آن است، كه تن به اطاعت عقل، شرع، عرف و سنن بدهد، پس گاهي جايگزين، ناخواسته و ناگاه، سر از زندگي ما درميآورد، گاه ما آنرا دعوت ميكنيم و گاه زندگي به پايان ميرسد و هيچ جايگزيني پيدا نميشود، اما واقعيت اين است كه شايد به سرزمين، زندگي، خانه و عشق ما وبا نرسد و ما به چشيدن طعمهاي جديد در زندگي دعوت نشويم اما اينها هيچكدام به اين معنا نيست كه بر عشق ما آفتي نيست.
عالي اينه كه نه بر ما جايگزيني باشه و نه ما جايگزين، بركسي باشيم، اما از آنجا كه همه چيز در اين دنيا ممكنالوجود است، جز خداوند عزيز كه واجبالوجود است، پس هميشه منتظر باشيم، كسي جاي ما را بگيرد و اگر براي نگهداري از عشق، زندگي و آشيانهمان ارزش قائليم يا به تعبير عاميانه آن، حسود يا غيرتي هستيم، به قدر كفايت مراقب باشيم، البته چاشني مراقبتمان كمي واقعنگري باشد تا شايد و شايد از اينكه جايگزيني بر ما يافت شد، نهراسيم و فرياد نزنيم، بلكه...
راستي اينها را همه گفتم، اما اين تئوري هم مثل همه تئوريهاي ديگر مثال نقضي دارد كه بايد سر چشم نگهش داشت كه اين است: براي هر چيز در اين دنيا جايگزيني وجود داره، جز پدر و مادر