اگه تا حالا صداي من به گوشتون رسيده باشه، حتماً از اينكه بفهميد ديروز رفتم امتحان دوبلوري دادم، دو عدد شاخ شبيه ! ! روي سر مباركتان سبز ميشود. اما اعتماد بهنفس است، ديگه!!!
پيش خودم گفتم، مگه چه عيبي داره، تا حالا از طريق دستان گرامي يك لقمه نان حلال درميآوردم حالا ميروم، ببينم هنجره گرامي توان به عهده گرفتن وظيفه دو دست و 10 انگشتم را دارد يا خير. و اينگونه شد كه از سر كنجكاوي و تجربهآموزي سر از يك استوديوي ضبط صدا درآوردم تا دريابم قابلبيت دوبلور شدن دارم يا خير!!!
تجربه فوقالعاده و حتي بينظير و بلكمم كمنظيري بود. همهچيز اونقدر واقعي بود كه فرصت شوكه شدن پيدا نكردم (البته قبلش داشت قلبم ميآمد تو دهنم) اما همين كه رفتم تو استوديو (عين جلسات كنكور) فراموش كردم بايد شوكه بشم. پس هملت را اجرا كردم و نمايشنامه فاوست تا ديالوگ بينظير يك عدد بع بعي با مامانش رو!!!
واي وقتي مدير دوبلاژ بهم گفته صداي بعبعي رو با كاركتر متفاوت از صداي خودت دربيار. اول نگاش كردم. بعد متنُ نگاه كردم. بعد به دوربيني كه داشت چهرهام ضبط ميكرد. بعد سكوت كردم. بعد يكهو يهصدايي كه تا حالا من نشنيده بودمش، بياختيار از هنجرم بيرون اومد. واقعاً فكر كرده بودم بچه بعبعيام و از چوپون به مامان بعبعي گِله ميكردم و خلاصه كلام، ازم تشكر به عمل اومد و گفتن تماس ميگيرن!!! و من الان منتظرم ببينم كي تماس ميگيرن، يعني ميگيرن؟!