یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« استاد دلسوز | Main | هستي »

June 28, 2006 03:02 PM
اولين بازنشسته علوم ارتباطاتي‌ها

مدير گروهمان بود، سال 78. روزهايي كه سال اولي بوديم. قيافه‌اي سرد و جدي. كمتر جرأت مي‌كرديم دور و برش ظاهر شيم. سال بالايي‌ها مي‌گفتن كه با فوق‌ليسانسا خوب است. راستش نامش روي كتاب "روزنامه‌نگاري نوين" حسرت به دلمان كرد كه بدانيم ديگر چه مي‌داند و درباره چه مي‌گويد.
خيلي‌ها با اين سؤال رفتند اما ما شديم فوق‌ليسانس. هر تحقيق كيو اول و آخرش به نام دكتر «نعيم بديعي» ختم مي‌شد.  كافي بود پايان نامه‌ات را با او مي‌گرفتي آنهم با روش كيو. داده‌ها را به او مي‌دادي و او فردا بي‌منت برگه‌هاي پرينتر سوزني را به دستت مي داد كه ديگر داده خالي‌ نبود. اگر هم مي‌خواستي همه را به تو ياد مي‌داد.

سرزندگي‌اش زبان‌زد است. هنوز به قول «حبيب‌الله حبيبي» دوست دارد، ياد بگيرد. به خصوص امكاناتي را كه سيستمي كه روبرويش نشستيد، در اختيار آدمي قرار مي‌دهد. از صفحه‌آرايي گرفته تا فتوشاپ. دوست دارد، همه را ياد بگيرد.

حالا اين روزها «نعيم بديعي» ديگر در دانشكده نيست. نه براي ليسانسي‌ها و نه براي بالاتري‌ها. آخر حكم بازنشستگي‌اش به او ابلاغ شده. اين روزها او در راهروي دانشگاه در پي كارهاي اداري‌ا‌ش است. دانشكده علوم ارتباطات، شاهد رفتن استاد مسلمش است و شاگردانش...

ساكت و آرام رخت بسته تا پيش همسر و فرزندانش برود. ما فرصت كمي براي خداحافظي با مردي را داريم كه سالهاي سختي را گذراند تا دانشكده علوم‌ارتباطات را در كنار هميشه استاد بسازد.




نظرها:

وای! تا کی هستن ؟ باورم نمیشه :(


Posted by: بهار on June 28, 2006 04:40 PM


یه آدم بی سواد که سوادش رو حد اکثر میشه تو 200 صفحه خلاصه کرد و به موزه سواد ارتباطی سپرد داره میره, اینکه غصه نداره.
ا


Posted by: hossein on June 29, 2006 12:50 AM


والا سواد من و خودت به علاوه خيلي‌هاي ديگه رو اگه با هم ضرب كنيم همون 200 صفحه هم نمي‌شه. حالا هيچ‌كس ندونه شما كه خواننده اين صفحه هستيد كه خوب مي‌دونيد من نه از رشته ارتباطات دل خوش دارم نه از دانشكده علوم ارتباطات. اما يه اصلي مي‌گه اين آدم زمان خودش زحمتش رو كشيده و همين به اندازه كافي عاليه. پس نبايد دق و دلي از انتخاب رشته ارتباطات و رفتن به دانشكده ارتباطات را با همه ضعف‌ها و نقدهاي جدي كه به اون وارده، گردن يكي از دو تا پير آن انداخت


Posted by: سميرا on July 1, 2006 10:09 AM


اولین انتخاب واحدم کیا نبود رفتم پیشش. گفتم این" درسو"رو واسه پیش نمی خوام. گفت: چه عجب یکی دیگه از این "شهرو"اومد اینجا. خلاصه همشهری در آمدیم.شیرازی.از آن روز دوستش دارم وهنوزبهترین کتاب کتابخانه من روزنامه نگاری نوین است که جای اسم نعیم بدیعی امضا شده است


Posted by: omid on July 1, 2006 07:50 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.