یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« لعنت به من | Main | اولين بازنشسته علوم ارتباطاتي‌ها »

June 28, 2006 12:08 PM
استاد دلسوز

«خانم ساماني. من دارم سكته مي‌كنم. نه خبري از كار عملي‌هات هست. نه پايان‌نامت. اينطوري كه نمي‌شه.»
حيا كردم! وقتي دكتر خانيكي پشت تلفن اين حرفا رو بهم زد. امروز رفتم دانشكده كه ببينمش و خودي نشون بدم. يه عالم خبر داد كه هيچ‌كدومشون خوب نيستن. اما به‌هر حال خبر را بايد رسوند، ديگه.

دانشگاه «امام حسين» بدون داشتن مجوز ليسانس ارتباطات، مجوز فوق‌ليسانس و دكترا ارتباطات با گرايش تبليغات و افكار عمومي و يه چيزايي تو اين مايه‌ها گرفته. وقتي اين’ گفت. داشت دلش مي‌سوخت. شعله‌ها از تو چشاش معلوم بودن.

10 سال قبل به ارتباطاتي‌هاي علامه گفته علامه داره از قطب مي‌افته و بايد كاراي جدي كرد. اما اتفاقي نمي افته تا پبيش بينيش درست از آب دربياد.
امروز خودش با چند تا از بچه‌ها و اساتيد براي سر وسامون دادن به انجمن فارغ‌التحصيلان علوم ارتباطات جلسه گذاشتن تا شايد وضع از اين بدتر نشه.

هشت سال پيش به مركز مطالعات و تحقيقات رسانه گفته‏، «رسانه» را ژورنال بين‌المللي كنيد. اينجوري يه وزنه مي‌شه. كه نمي‌شه. حالا اما حرف هشت سال پيش اين مرد سياست داره دنبال مي‌شه!

و بند آخر براي دوستان عزيز كه كارهاي عملي درس سه‌‌واحدي «ارتباطات و توسعه» رو هنوز تحويل ندادن. دكتر فرمودند: «نگراني من رو به تمامي دوستانت ابراز كن.»

گفتني است اين درس در بهمن ماه سال 82 گرفته شده و تيرماه 83 امتحان داده شده و كار عملي آن هنوز در راه است. كه البته برخي دوستان وقتي دنبال بهانه براي پست نذاشتن، بودن ، مي‌نوشتن دارن كاراي عملي دكتر را جمع‌جور مي‌كنن. كه معلوم نيست چرا تاكنون جمع وجور نشده‌ ـ من ميخ رو به‌خود زده، جوالدوز دستم گرفتما ـ

دانشكده از 20 تير تا 11 شهريور تعطيل است. از ما اطلاع‌رساني از دوستان... 




نظرها:

خواهر
من کار استاد ا زقبیل مقاله و نقد کتاب رو دو ماه پیش تحویل دادم تقریبا
ضمنا وقت دفاع پایان نامه ام هم این دوشنبه معلوم می شه که احتمالا قبل 21 تیره
:)
نه که فکر کنی پز دادم ها
گفتم که دیگه آبروریزی راه نندازی تو وبلاگ ات به ناحق
بی خود نبود مهدی می گفت همه اش تکذیب می شی ها


Posted by: ندا on June 28, 2006 04:59 PM


من بي‌تقصيرم. ندا جان . والا دكتر گفت بهت پيغام برسونم. منم چون اينجا را از هرجا آن تريافتم، نوشتم. وگرنه من كي باشم كه بخوام يا اصلاً بتونم آبروي ندا دهقاني را ببرم. اگه اسائه‌اي شد. معذرت. واي كلي خوشحالم كردي كه پايان نامت تموم شد، گلم


Posted by: سميرا on June 28, 2006 06:34 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.