«هابر ماس» پنج سال پيش اومد ايران و وقتي برگشت پشت سرمون غيبت كرد كه بيشتر از اينكه اثري از سعدي، حافظ و ابنسينا در ايران ببينه با تمدن مغولان روبرو شده. آخه بهش يه فرش دستباف تبريز هديه داديم! هابر ماس هديه ايرانيها را قبول نميكنه اما وقتي پاشُ در منزل ميذاره ميبينه كه فرش ايروني زودتر از خودش به خونش رسيده. خلاصه اينطوري ما شديم يادگار مغولان از نظر هابر ماس.
و اما آقاي «مانوئل كاستلز » آمد ايران. آمد به دانشكده ما. يعني دانشكده علوم ارتباطات دانشگاه علامهطباطبايي. تا ببينيم وقتي برگشت چي پشت سرمان ميگويد. اما آنچه امروز گذشت:
من نه سوادش را دارم نه قصد پا كردن كفش بزرگان. براي همين آروم آروم اين پست را مينويسم تا ندا تايپ خبرش تموم بشه و من با يه لينك خرمن كوفته را مصادره به مطلوب كنم. اما يه چند تا نكته كه ميدونم در خبر ندا تايپ نميشه را براي خالي نبودن عريضه مينويسم. اين يعني در حاشيه.
دكتر «هادي خانيكي» اصولاً و هميشه يادش ميره در جيب كتش يه همراه جاسازي كرده تا اينكه يه بنده خدائي باهاش تماس بگيره و با ملودي نيناي ناي ناي اين موضوع را به ايشون گوشزد كنه. امروز هم وقتي دكتر در كمال فصاحت و بلاغت در حال تعريف از پروفسور كاستلز بود، گوشياش به ترنم نشست و از آنجايي كه مهمون عزيز زبان فارسي بلد نبود، تا صداي همراه را شنيد، بدنش به هوشياري به حركت درآمد. به زبان ساده يعني حركات موزون. البته دكتر سريع گوشي را خاموش كرد و حضار هم با احترام اين حركات را ناديده گرفتند و صداي هيچ مخالف و موافقي بلند نشد.
حال چرا من اين موضوع را علني كردم. خواستم بگم موسيقي زبان مشترك بشرٍ و دست بر قضا هيچ سوء تفاهمي رو ايجاد نميكنه چون به قول شازده كوچولو اين كلام كه سرآغاز همه سوء تفاهمها است. پس گاهي موسيقي متن بگذاريد و بيكلام ارتباط بگيريد.
مسئول دفتر رياست دانشكده (دكتر محمد مهدي فرقاني) معتقده كه اين ارتباطاطيها تا يه سوت بزني ميريزن در دانشكده و همه برنامهها را ميريزن بهم. حالا چرا ؟ كاستلز بيفراخوان به دانشكده آمد. براي همين همه از رئيس تا مرئوسين تصور ميكردند سالن چند ده صندلي «ارشاد» براي برگزاري مراسم كفايت امر ميكند اما وقتي عقربه بزرگه شانزده را رد كرد و سالن به درجه انفجار رسيد و همه به طبقه همكف، در سالن چند صد صندلي شهيد «مطهري» سرازير شدند. همگي دنبال فراخوان ميگشتند. رو به خانم مسئول دفتر گفتم: فراخوان بهتر از دات. اين روزها به قول مانوئل كاستلز: «جوانها كمتر روزنامه ميخوانند و بيشتر وبلاگ.» اين هم يكي ديگر از خواص وبلاگ.
ضيافت شامي به ميزباني خبرگزاري ميراث فرهنگي براي خوشآمد گويي به پرفسور كاستلز در حال برگزار شدن تا لحظهاي استاد آنلاين را از دنياي مجازي دور كند. اما حتماً «يونس شكرخواه» وشاگردانش « عليرضا كتابدار» و «مهدي احمدي» خواندنيهاي خوبي از اين مراسم مينويسند كه تا بعد از شام بايد صبر كرد.
اين هم خبر كامل حضور «كاستلز در دانشكده ما» كه با تأخير گذاشتم، معذرت.
خیلی جالب نوشته بودی همکار جان
خوشم اومد ای ول!
می دانی چرا ؟
چون این حاشیه است که در وبلاگ ها نقش اصلی را بازی می کند و شما ناخواسته آنرا بدرستی درک کرده اید
موفق باشی
Posted by: مدادسیاه on May 23, 2006 12:50 AM