«حبيبالله حبيبي فهيم» معتقده تنها آهن فروشي نكردم كه اين يه قلم را هم اگر انجام بدم كلكسيون شغلهايم كامل مي شه. راست ميگه. آنقدر از اين شاخه به آن شاخه پريدم كه از دست خودم هم خارج شده. اما اين شاخه پريدنها اطمينان را رقم زدن. اطمينان از اينكه تنها كاري را كه دوست دارم ادامه بدم خبرنگاري و نوشتنِ. نه حتي يه سمت بالاتر، مثل دبير شدن. اما مدتي است در تنهايي فكر ميكنم، عجب ابلهم و احمق.
راستش بيايئد با هم فكر كنيم كه آيا اين افكار از حماقت من است يا بلاهت يا هيچكدام! دلم ميخواهد بروم سراغ كتاب از «صبا تا نيما» و چند ده صفحه مطبوعاتش را پاره كنم. دلم ميخواهد بروم كتاب «تاريخ سانسور مطبوعات ايران» را از روي زمين محو كنم انگار نه انگار كه «گوئل كهن» چنين كتابي نوشته. دلم ميخواهد تمام جزوههاي تاريخ مطبوعات ايران را بسوزانم. دلم ميخواهد ايران را خالي از مطبوعات كنم، از «كاغذ اخبار» تا روزنامههاي امروز. بعد آرام بنشينم و ببينم كتاب ايران بدون صفحات مطبوعات، برگي تغيير ميكند.
نميدانم چرا به يقين ميپندارم. نه! ايران با روزنامه و بيروزنامه همين است. ومن از شغلي لذت ميبرم كه با يا بي آن فرقي بوجود نميآيد. اينجاست كه ميگويم احمقم چون حماقتگونه تن به تكرار حرفهام ميدهم.
كاش لحظهاي از بيكران خوشبختي زندگي فرديم را در زندگي اجتماعيم داشتم. انتظار كودتا از تأثيرگذاري در حرفهام را ندارم اما دلم خوش ميشد از اينكه بدانم نوشتن اين يا مثلاً اين ميتوانست فرقي داشته باشد با ننوشتن آن. كه ميدانم، ندارد كه ميدانم، حماقت است اگر انتظار ديگري داشته باشم.