یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« نهنگها نشسته بر ساحل | Main | خانه‌تان آباد »

March 20, 2006 09:39 PM
يا مقلب ...

تنهام. مثل خيلي از شبها و روزهاي ديگر. متفاوت اما اينبار. شب سال نو است. نه دلخوري مادربزرگ. نه اصرار خاله. نه قهر عمه. نه دعوت دوست، هيچكدام انكارم را بر تنها نشستن بر سر سفره هفت سين مجاب نكرد.
سفره هفت‌سين نقش زمين است. با همه سين‌هايش و با يك سين اضافه. كه سين من است. و بي ماهي قرمز. آخر رقص دو "اسكار گوشت‌خوار" در آكواريومي عريض و طويل كه مرتب در حال بوسيدن هم‌اند، به يقين بهتر از خريدن يه دوجين ماهي قرمز به اميد ماندن دو تايشان در تنگ است.
سفره هفت‌سين مرا انتظار مي‌كشد. كه كنارش "قلوب والابصار..." بخوانم و نه هيچ‌كس ديگر. آخر او هم مثل من اين‌گونه سال نو را تجربه نكرده است. ما هر دو مشتاقيم به آغاز سال نو.
سال نو در كنار هر عزيز و عزيزاني كه هستيد، مبارك.




نظرها:

ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.