يا مقلب ...
تنهام. مثل خيلي از شبها و روزهاي ديگر. متفاوت اما اينبار. شب سال نو است. نه دلخوري مادربزرگ. نه اصرار خاله. نه قهر عمه. نه دعوت دوست، هيچكدام انكارم را بر تنها نشستن بر سر سفره هفت سين مجاب نكرد.
سفره هفتسين نقش زمين است. با همه سينهايش و با يك سين اضافه. كه سين من است. و بي ماهي قرمز. آخر رقص دو "اسكار گوشتخوار" در آكواريومي عريض و طويل كه مرتب در حال بوسيدن هماند، به يقين بهتر از خريدن يه دوجين ماهي قرمز به اميد ماندن دو تايشان در تنگ است.
سفره هفتسين مرا انتظار ميكشد. كه كنارش "قلوب والابصار..." بخوانم و نه هيچكس ديگر. آخر او هم مثل من اينگونه سال نو را تجربه نكرده است. ما هر دو مشتاقيم به آغاز سال نو.
سال نو در كنار هر عزيز و عزيزاني كه هستيد، مبارك.