هفته گذشته دقيقاً در همين روز رفتم دانشكده. دكتر افخمي از انگليس برگشته . حرف پول از كجا آورديد تا بريد انگليس، درس بخوانيد پيش آمد. دكتر هم كه سر ودرد ودلش باز شد از روزگار سخت آن موقع ياد كرد.
بعد از اينكه ازدواج ميكند، خانم و آقا هردو دوشادوش هم كار ميكنند. آقا ماهي 5/7 و خانم ماهي5/6 حقوق مي گرفتند، بعد از سه سال يعني سال 65 در حدود صد و20 هزار تومان پسانداز ميكنند. به پول حالا يك چيزي در حدود 100 ميليون تومان ناقابل! خلاصه با يك بچه قنداقي به اميد گرفتن فوق ليسانس از دانشگاه «سيتي» به انگلستان هجرت ميكنند. اين پس انداز تنها براي زندگي در يك سال آنها كفاف داد واز آنجايي كه استاد گرامي به اندازه كفايت مردسالار بوده خانم را سركار ميفرستد تا خودش بتواند در مقطع دكتري ادامه تحصيل بدهد.
وقتي درد و دل دكتر افخمي پايان يافت درباره فرار مغزها صحبت كرديم. دكتر دركمال آرامش و بيرودربايستي گفت: «اگر ميخواهي بروي برو از فوق ليسانس بخوان. اينجا كه هيچي ياد نگرفتي و بيسوادي، حداقل آنجا ميفهمي ارتباطات در دنيا امروز يعني چي؟!»
دكتري در اكثر دانشگاههاي معتبر دنيا بدون كرس است اما در عوض فوقليسانس فول تايم است يعني از 8 صبح تا 5 بعد ازظهر. اين را براي كساني مثل خودم نوشتم كه همت گماردند و 2 سال عمر خود را براي گرفتن فوقليسانس از دانشگاه علامه خرج كردهاند كه حساب دستشان باشد كه استاد دانشگاهشان معتقد است بي برو برگرد بيسواديم و ديگر هيچ! و آنرا براي كساني نوشتم كه كتابهاي ارتباطات را دراين ماه باقيمانده به كنكور ارشد با يك قلپ آب به اميد قبولي خوردهاند.
راستي يك نكته ديگر هم گفت كه دانستنش بيفايده نيست. تحصيل در فرنگ از مقاطع پائين گرفتن بورس در مقاطع بالاتر را سهلتر ميكند يعني ميتوان هزينه يك سال فوق ليسانس را به اميد بورس چهار ساله دكتري با هزار جان كندن، تهيه كرد.