چند ساعت ديگر بايد دانشجويان از خواب بيدار مي شدند. شال و كلاه ميكردند، ميرفتند، دانشگاه. اما الان خوابيدهاند. يك خواب عميق. هديه دولت جديد. نه! شايد هم نخوابيدهاند، همان ديروز كه خبر تعطيلي سه روزه به گوششان رسيد، رفتند به ديارِ خويش يا يك مسافرت دلچسب. اينگونه عدالت كاملاً رعايت ميشد هم ما مسافرت، هم رئيسجمهور عدالتطلبمان مسافرت. اينهمه مرحمت و لطف دارد از بناگوشم درميآيد.
شبي كه رفت، شبي سهمگيني بود براي خيليها. ميتوانست، سهمگينتر هم شود، امروز. امروزي كه در دل خود برگهاي خونين زرافشاني را به يادگار دارد. روزمان را چه راحت به غارت بردند، دانشجو!
حالا مثلا دولت قدیم از این هدیه ها به ملت کم داد؟
Posted by: ندا on December 7, 2005 10:33 AM