یادداشت‌ها و برداشت‌های سمیرا سامانی از روزنامه‌نگاری و ارتباطات

 



موضوع:
تازه‌ترين مطالب:



جستجو:

پيوندها:


 
 

 

« دوباره بخوانيم | Main | رقيبِ گوتنبرگ »

November 19, 2005 07:05 PM
بي‌خيال نباشيم

اوائل، كلافه مي شوي، چندي بعد عادت مي‌كني، چندي بعدتر خودت روي دست آنها بلند مي‌شوي!
ماجرا بر مي‌گردد به يك در س 4 واحدي كه بايد پاس شود تا افتخار گرفتن فوق‌ليسانس نصيبت شود. با كلي ذوق و شوق، موضوعي را پيدا مي‌كني و قصد مي‌كني با جديت كار را شروع كني، طولي نمي‌كشد اما كه از طرز تفكر خود پشيمان مي‌شوي چون در مثلث شكل‌گيري پايان‌نامه يعني دانشجو، استاد راهنما و استاد مشاور،  فقط خود موسوم به دانشجوات ماجرا را جدي گرفته‌اي.
 مدتي نمي‌گذرد كه خودت بي‌خيال‌تر از آنها مي‌شوي، اين‌بار چون وقتي چند تا پايان‌نامه ورق مي‌زني  و درمي‌يابي كه راه‌رفتگان اين مسير 4 باندِ مثل عكس تام وجري، پلنگ صورتي و... كه روزگاري بردفترچه مشقمان ‌برگردان‌ مي‌كرديم، بي‌هيچ كم و كاستي «تز» برگردان كرده‌اند، منطقاً جز بي‌خيال، بنويس، شرش كم شه، راهي برايت باقي نمي‌ماند .
دكتر هادي خانيكي با همه دل‌مشغولي‌هايش اين‌گونه نيست، اما. بعد از كلي بحث درباره موضوع پيشنهاديم، راهيِ «مركز مطالعات و تحقيقات رسانه» اتاق خانم رزازي‌فر يكي از كارشناسان اين مؤسسه كردم تا در روش تحقيق كمكم كند.
45 دقيقه درباره نوشتن صحيح يك پروپوزال برايم سخن گفت تا بعد از مدتها يادم بياورد من دانش‌جو‌ ‌ام و در حد واندازه اين واژه از من انتظار مي‌رود.
به قول خودش:حالا اگر بعضي نشستگان سر اين هرم اين توقع را از شما ندارند،  وظيفه‌تان از شما ساقط نمي‌شود، مگر خودتان تمايل داشته باشيد.




نظرها:

قیافه وبلاگت خوشگل تر از آزمایشیه شده
فقط نوشته های تارنجی سمت راست روی اون رنگ زمینه چشم رو اذیت می کنه


Posted by: مریم on November 19, 2005 08:14 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?

برای ثبت نظر کلمه submit را در کادر زیر وارد کنید.