خبر خبر خبر...
پنجره رو پنجره باز ميكني، تا چشمهايت به ديدن يك منظره جديد روشن بشود، اما تفاوت آنچناني بين منظرههاي پشت اين پنجرهها ديده نميشود.
خبررساني خوبي صورت ميگيرد، اما تا كي قرار است، اين وضعيت تريبوني ادامه داشته باشد؟! دوستاني آنجا جمعاند كه بهتر از من خواننده مباحث جامعه اطلاعاتي بر اين مباحث متمركزند و خبرنگاران تخصصي حوزه آيتي و آيسيتي محسوب ميشوند، پس آيا سقف كاري كه ميتوانند انجام بدهند در انعكاس چند باره و چند جايي خبر لپتاپ هندلي، سخنراني شيرين عبادي، همكاري فلان شركت با بهمان شركت خلاصه ميشود!
از ديگران درباره خودمان بپرسيم اما از خودمان درباره خودمان نپرسيم!!! ذهن پرسشگر دوستان به چه دليلي به يغما رفته است؟
چرا كسي نميپرسد فرق حضور امسال شما با دو سال پيش در چيست؟ چرا كسي نميپرسد چه بر سر بودجههاي ميلياردي آورديد؟ چرا كسي نميپرسد 12كارگروهات چه كردند و الان كجااند،قول وعيدهايتان چه شد و دنياي از سه نقطههاي ديگر؟
اطلاعرساني ارزشمند است اما وقتي به گزارشگري صرف آنهم از جنس تريبوني براي بيان فعاليت ديگر كشورها ميانجامد، وحشتناك مي شود. نه! فاجعه مناسبتر است. چرا كسي به من نميگويد پرچم ايران براي چه به آنجا سفر كرده؟ مسافران عاليمقام اين سفر برسر كدام ميز مشغول لابي هستند؟ چه ميتوانند انجام بدهند و نميدهند؟
مجموع خبرهايي كه به حضور هيأت عالي رتبه ايراني در اجلاس جهاني سران جامعه اطلاعاتي مربوط ميشود به تعداد انگشتان يك دست هم نميرسد!!! چه برسد به تحليل اخبار.
نميدانم، شايد حالا فرصت پرسيدن اين سؤالها نيست، حتي ديدنشان و دوستان قصد دارند، برگردنند و با فراغالبال خبر بدهند، تحليل كنند و نقد بنويسند تا عرق شرم برتنمان ميخكوب شود،شايد.